تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - مست و برهنه

عزرائیل بدجوری کلید کرده بهم. اما من کوتاه بیا نیستم. رویش را کم می‌کنم! این‌طوری مردن، توی تصادف، آن هم این‌قدر مسخره و خنده‌دار که توی این دوتا تصادف بر سر من آمد آخر مفت مردن است. من مرگم را هم خودم باید تعیین کنم. دی‌روز که با شین صحبت می‌کردیم و تنم پر بود از خورده‌های شیشه‌ای که تو صورتم خورد شده بود، فهمیدم دوست دارم روی قله‌ی اورست یا توی قطب بمیرم یا حداقل اگر مردم وصیت می‌کنم یک‌جوری جنازه‌ام را به آن‌جا برسانید. دوست دارم پشتم به برف باشد و برف را در آغوش گرفته باشم. دوست دارم این‌مدلی برگزار شود. بله!

پی‌نوشت۱: برف و الکل دوست دارم/ یخ بزن در بند بندم/ مرگ را مست و برهنه/ در زمستان می‌پسندم. (غامض‌الشعرا)
پی‌نوشت۲: فرهاد است که همین‌طور بلندتر داد می‌زند: گم می‌شم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 1 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |