تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - گفتنش به نفع هیچ کس نیست

این یادداشت قرار است برای ترانه‌های روزبه بمانی و «باید به تو برگردم» خشایار اعتمادی باشد!
میثم یوسفی 

آدمی گاهی شک می کند که نکند در این سرزمین، چیزی که کم‌ترین ارزش را دارد و همیشه هم به تاراج می‌رود اندیشه و فکر باشد. «حبیب» می‏تواند بیاید و توی این سرزمین شو اجرا کند ولی اکثر ترانه‌نویس‌های داخلی ممنوع‌الکارند. از «بیژن مرتضوی» دعوت می شود که به ایران بازگردد، اما آوردن اسم «ایرج جنتی عطایی» و «شهیار قنبری» قدغن است. مسئولین دوست دارند که سیاوش قمیشی آلبوم مجاز بدهد اما برایشان مهم نیست که یغما گلرویی، ترانه نویس «نقاب» و «تصور کن» وقتی ممنوع‌الکار است و رانندگی بلد نیست و دزدی بلد نیست و مجیزگویی بلد نیست و جز کاغذ و قلم و اندیشه‌اش هم دارایی‏ای ندارد، چطور باید زندگی‌اش را بگذراند. مسئولین چیز دیگری می گویند و ساز دیگری می‏نوازند و هرچه هم داد می‏زنیم صدایی به صدایی نمی‌رسد. اگر روزبه بمانی خواننده‌ای را مجاب می‏کند اندیشه تولید شده در چارچوب این سیستم و این سرزمین را بخواند، و اگر انتقادی‌ست همانی را بگوید که در روزنامه‌ها و مجلات این سرزمین هم نوشته می‌شود، یا عاشقانه‌هایی را بخواند که مردمان عشق کم گرده سرزمینش را به مهر بازگرداند، محکوم به ممنوعیت است و حتی تهیه کننده و خواننده آلبومی مثل «باید به تو برگردم» هم انگار باورشان شده که ترانه‌سرای این آلبوم بهزاد بمانی‌ست، نه روزبه بمانی. گیریم که همه همه جا بنویسند که بهزاد بمانی و بگویند بهزاد بمانی، ما که می‏دانیم و نمی‏توانیم به خودمان دروغ بگوییم. ما که می‌دانیم اصل ماجرا چیست. دوست داشتم در این ستون در مورد ترانه‏های آلبوم جدید خشایار اعتمادی بنویسم، دوست داشتم بنویسم که دنیایی که روزبه بمانی در عاشقانه‌هایش دارد، دنیایی که همه‌چیز را برای معشوق می‌خواهد و هیچ از او نمی‌خواهد، دنیایی که عشق را فنا شدن می‌داند گم شده عاشقانه‌های این روزهای ماست. اگر ترانه‌هایش را دوست دارند برای همین است. برای همین است که ما بی‌منت دوست داشتن و دوست داشته شدن را فراموش کرده‏ایم. می خواستم بگویم اندیشه روزبه بمانی را دوست دارم اما ضعف تالیف‌ها و سهل‌انگاری‌های زبانی که گاهن در کارهایش دیده می‌شود آزارم می دهد. می خواستم بگویم نگران ترانه هایش هستم که انگار دارد از روی دست خودش می دزدد و این اصلا خوب نیست. می‌خواستم بگویم تصاویر و لحظات بکرش وقتی در چندین ترانه تکرار می شود دیگر آن حال خوش کشف ابتدایی را هم از آدمی می‌گیرد. می خواستم بگویم با این‌همه دمش گرم است که گم‌شده‌ مردمان سرزمینش را می‌شناسد و انسان خوب و باسوادی‌ست و می داند باید چه بنویسد. می خواستم بگویم نسل جدید ترانه‌سراها در راه است که روزبه یکی از آن‌هاست، مونا برزویی یکی از آن‌هاست و خیلی‏های دیگر که من می‌شناسم و هنوز شما نمی‌شناسیدشان. اما دیدم اگر اسم روزبه را بیاورم شاید تهیه کننده آلبوم «باید به تو برگردم» را مجبور کنند تک تک آلبوم‌های به فروش رفته را هم از خانه‌ها جمع کند، چون ترانه‌ها را روزبه بمانی نگفته، بهزاد بمانی گفته... و گفتم این به نفع هیچ کس نیست. برای همین است که به آخرین سنگر پناه می‌برم!

(این یادداشت در شماره جدید ماهنامه نسیم هراز( شهریور ۸۹) منتشر شده است. پس توجه کنید که با همه‏ی مسائلی که نوشته شده و جای دیگر نمی‏شد گفت باز باید یکی دو جا حواسم می‏بود که مطلب قابل چاپ باشد!)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 3 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |