تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - عقده گشایی


پیش می‌آید که آدمی محافظه‌کاری کند، اما من یکی همیشه از محافظه‌کار بودن گریزان بودم. همیشه خودم بودم. به این یکی می‌توانم شهادت بدهم. اما هیچ وقت راستِ چشم‌های یکی را نگرفتم تا تهش بروم و غرق شوم، غرق شود. همیشه یک‏هو سرم را انداختم پایین. نمی‌دانم از ترس بود یا چیز دیگری اما قصه‏های ناتمام زیادی را ازبرم. این‌بار می‏خواستم و می‏خواهم تا تهش بروم. دیگر حال و حوصله حال گرفتن از طالع بین‏ها را هم ندارم. باید کوتاه نیایم. آخر دیروز هم شنیدم که توی طالع خردادی‌ها کوتاه نیامدن ویژگی مهمی‎ست!
نگران زندگی‏ام هم نیستم. هنوز ترس‌های زیادی دارم که می‌گذارند زندگی کنم. فقط نمی‏دانم اگر این ترس‌ها نبودند روزهایمان چگونه می‏گذشتند؟

پی‏نوشت۱:  اگر نفهمیدید این چند خط را برای چه نوشتم زیاد سخت نگیرید. گاهی باید کلمات را ول کنی تا عقده نشوند.
پی‌نوشت۲:
اما وقتی که در زندون بازه، اونی که در بره خیلی خره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 3 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی