
غذاهای نصفه، کتابهای نصفه، فیلمهای نصفه، عشقهای نصفه و نیمه
...
که باید تمام شوند و نمیشوند
و
دردهای بسیار، بغضهای بسیار، اضطراب، اضطراب، اضطراب بسیار...
...
که تمام میشوم و نمیشوند.
پشت سرم را نگاه میکنم. تقریبا همیشه هیمنطوری بودهام. این مدلیاش خیلی زیاد بوده! همیشه فکر میکردم خود من همین است. اما الان زندگی اینمدلی هست و من شکل خودم نیستم. شکل چیزی شدهام که دوست ندارم. پاچه میگیرم. مداوم از خودم و همهچیز آزردهخاطر میشوم. میرنجم. از حرفها و واژههایم میترسم که برنجانند. به جا نباشند. و همهاش فکرمیکنم که نیست. انگار فقط اشتباه میکنم، یا درگیر خیالش هستم. و هنوز می ترسم. می ترسم... یک لحظه خوبم و لحظات بسیاری خوب نیستم. کمی سکون میخواهم. کمی آرامش. که هیچوقت نداشتم. هیچوقت. و این جملات بریده بریده عین همهی لحظات بریده بریدهی این روزهایم شدهاند. شبیه حرفهایی که زده میشوند و حرفهای بسیاری که زده نمیشوند... و حتا همهی دور و بریهایم هم هیچ چیز روشنی برای کمی شادی ندارند.. حسین شاد نیست. مزدک از بلاتکلیفی میگوید و من نمیدانم چه کلمهای برای آرام کردنش خوب است. و حتا ترانههایی که مینویسم یا سیاهند ویا قرار میشود که سیاه باشند!
چطوری؟ -خوب نیستم. حالت خوب است؟ - فکر نکنم! تحویل نمیگیری. -این روزها خوب نیستم.
من هم هیچ کلمهی آرامبخشی را نمیشناسم. و حتا هیچوقت بلد نبودم که بپرسم چرا خوب نیستی.
فردا چه رنگیست؟ چه کسی میداند؟ شاید فقط اینکه این روزها مادرم کنارم هست که به دستهایش پناه ببرم، کمی از زخمها را فراموشم کند.
پینوشت: توی این روزهای غمگین، «نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است.» روزهای غافلگیری غم است که بیشتر شود و نابود شویم. اما همین خوب است که سید مهدی موسوی نازنین با شعری شاهین را غافلگیر کرد و شاهین نجفی عزیزم هم سورپرایزی برای مهدی و ما رو کرد. میدانم در آینده شاهین باز هم همه را غافلگیر خواهد کرد. شعر مهدی موسوی برای شاهین نجفی را از وبلاگ شاهین بخوانید و «شاعر تمام شده» را با شعر مهدی و صدای شاهین از اینجا گوش کنید.