تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - انسانم آرزو بود!


مفاصل انگشتش
هر ده سال یک بار برای شلیک خم می‌شود.
از وقتی که هفت‌تیرش را گذاشته روی شقیقه‌ام
تا حالا شش‌ تا چکانده 
اما هنوز زنده‌ام
کاش این آخری پُر باشد
می‌ترسم
از روزی که مجبور شوم توی آینه نگاه کنم.

(م.ی)

پ.ن: اتفاقاتی می‌افتد که باور کردنی نیست. فکر می‌کنی دنیا نباید آن‌قدرها هم کثافت باشد. دوست داری نباشد. اما گاهی از خواب خوش می‌پری، حقیقت نمایان می‌شود و فقط به خودت فحش می‌دهی که...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |