بگذار تهاش به بهشت ختم شود هرگز برای این راه لعنتی که مرا از تو دور میكند ترانه ای نخواهم سرود
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط میثم یوسفی
(عکس بالا از آتیه نوری)
«اغلب پیش میآید که انسان مدتها رنج میبرد، بی آنکه خودش بداند.» این را آلبر کامو توی دهان گران، یکی از شخصیتهای رمان طاعونش گذاشته است، اما مطمئنم که حرف حرف خودش است، نه گران. مولانا، مولانا و مولانا... قسمت عمدهاي از زندگيام همين است، و بعد از آن صفي طولاني... يكياش هم همين آلبر کاموست، چون جملههایش بیشتر از همهی نویسندههایی که خواندهام به دردم خورده است. به درد فکر کردن. روی دیوار نوشتن، درد کشیدن و حتی اساماس کردن! کامو در كاليگولا میگوید: «انسانها میمیرند و خوشبخت نیستند.» اما من جنگجويي هستم که از جنگ متنفرم (شايد ميترسم) و حتی از فکر کردن به آن هم رنج میبرم و این از آن رنجهاییست که خودم هم میفهمماش و برای همین هربار نجنگيده میميرم. نه به خاطر جنگهایی که نکردهام، بهخاطر همین مردنهاست که دیگر چیز زیادی برای از دست دادن ندارم. چند دلخوشی کوچک مانده است و مرضی مادرزادی برای نوشتن آنها و نوشتن از آنها و نوشتن و نوشتن و... میدانم اگر همینها هم نباشند، دیگر نه اینکه مثل گذشته بمیرم و باز ادامه پیدا کنم، بلکه اینبار کاملن تمام خواهم شد. آیا خوشبختم؟! --------------------------------------- با اینکه اینها به دردتان نمیخورند ولی کلیهی شعرها و نوشتهها به نام صاحب اثر ثبت شدهاند و هرگونه برداشت اعم از موسیقیایی و غیره بدون کسب مجوز کتبی، پیگرد قانونی دارد. از آنهایی که تجربه کردهاند بپرسید! --------------------------------------- «آغاز انهدام چنين است اينگونه بود آغاز انقراض سلسلهی مردان ياران! وقتي صداي حادثه خوابيد برسنگ گور من بنويسيد: - يك جنگجو كه نجنگيد اما ... شكست خورد» -شعر انهدام/نصرت رحمانی- --------------------------------------- در جنگ هيچكي برنده نيست، هركسي دنبال كشتههای خودشه -زيباي مزاحم/ژاک ریوت-