تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - دنبالتم... ماریا!


تو... تو می‏خوای پیاده شی،
از توی بنز سیاسی،
سخته رو پاشنه‏هات وایسی...

من... بوی روزنامه و سیگار،
خیس بارون زیر درخت،
شاخه رو می‏زنم کنار

تو... عطر طلایی ِ موهات،
حلقه‏ی آبی ِ چشمات،
توی سد محافظات

من... از سفارت کشورم
تا کثافت کشورم
با دوچرخه پا می‏زنم

دنبالتم...
ماریا!
بوی عطر پاریسی‏ت می‏آد

دنیامو رنگی کن...
ماریا!
بوی تند دموکراسی‏ت می‏آد

تو..
ماریا...

(تایماز افسری)

رو دوچرخه پا می زنم ... تایماز

پی‏نوشت:
تایماز را اولین بار ۶-۷ سال پیش توی منزل نیما کوکلانی دیدم. پسر خوش صدایی که بیشتر از صدا و گیتار زدن‏اش ترانه هایش مجذوبم کرد. حالا توی این ۶-۷ سال آشنایی جز یادآوری همان ترانه‏ها چیز زیادی برای من وتایماز نمانده‏است، که دیدارهایمان بعد از آن کم و کوچک ‏بود، هرچند هنوز دورادور جویای احوالش هستم و دوستانی هم هستند که همیشه احوالش را از من می‏پرسند و نمی‏دانم چرا انتظار دارند بیشتر از آن‏ها با خبرش باشم. تایماز جان! به خاطر تصورات دوستان هم که شده خبری ز خویش ما را!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 2 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM