
(اسم اين كتاب سلطنت ارديبهشت نيست/ شعر و طرحهاي محمد مجید ضرغامی/ انتشارات سرزمین اهورایی)
کوچک بودم، کودک بودم، از بهار میگریختم. دلپذیری اندکش به دو روز اول عید بود و سیزدهمی که بهدر میشد، چون سیزده را همیشه دوست داشتم.
کوچک بودم، تابستان دلپذیر بود، تعطیلی داشت، فوتبال داشت، لواشک داشت و جُلاب و روزهای رها، رهایی!
کوچک بودم، پاییز و حس دوگانهاش را نمیشد لمس نکرد. با تمام وجود شوق مدرسه رفتن را بغل میکردم و با تمام وجود از جمع و تفریق و تکلیف دوباره میگریختم. هنوز هم برایم عجیب است که آن پسرک یاغی چطور نمرهاش صدمی کمتر از بیست نمیشد؟! پاییز همیشه بود و منتظر من که به نوجوانی میرسیدم و اولین روزهای یک حس تازهی پاییزی. هنوز گاهی به آن دخترک متولد بیست مهر فکر میکنم. حسی که نه عشق بود و نه دوست داشتن، اما اولینبار بود برای درک اینکه عشق و دوست داشتن، زیباترین است. «اولین بار اولین یار، اولین دل دل دیدار، اولین تب اولین شب، سرفههای خشک سیگار...» بعدترها هم همیشه توی پاییز بود که دوستتر میداشتم. پاییز عشوهگری ندارد. یکچیز خاصیست. مثل آن دخترکیست که بدون آرایش زیباتر است. خودش است! بدحالی دلچسبی دارد، مثل بارانهای خراباش و آن مدل حالخرابیهای خودم که هیچگاه ازشان دلگیر نبودهام، که لذت هم بردهام. حالا که دیگر کودک نیستم اما کوچک چرا، هنوز زیبایی بیآلایش و صادق پاییز را به فریبندگی هزار هزار بهار نمیفروشم. هنوز توی پاییز حالم بد میشود، شعر میگویم و عشق رهاییام میبخشد! هنوز مسحور پاییزم. این روزها هم که بیشتر زمستانیست تا پاییزی اما حال من پاییزیست!
یادم میآید هنوز! کوچک بود، زمستان سرد بود و سرد نبودم، آدم برفی دوست نداشتم، برف بازی را تا جایی دوست داشتم که بزنم، نه اینکه بخورم. انگار میدانستم توی زندگی قرار است بزنند و بخوریم، بگذار توی بازی آنچه ما میخواهیم باشد! هنوز حال آدم برفی درست کردن ندارم، هنوزفقط توی برفبازیهاست که میزنم تا نخورم. این روزهای پاییز- زمستانی همیشه حال عجیبی داشته و دارد، اتفاق غریبیست. انگار سرما زیباییهای را بیشتر میکند! برای همین است که تنها چکمهپوشهایی که دوستشان دارم چکمه بهپاهای این روزهاست. گفتم که حواست باشد، چیزی نمانده بهخاطر چکمههایت هم که شده عاشقت شوم!
به تو فکر میکردم و، به کابوسهای خودم... تو پاییز هشتاد و چند، پر از پُک زدن میشدم...
پینوشت: رضا راست میگوید. پاییز آمد و میزبان خوبی برایش نبودیم، لااقل بیایید خوب بدرقهاش کنیم. من که با تاخیر بازی کردم اما شما، همه تان، به حرمت پادشاه زرد و نارنجی فصلها هم شده دست دست نکنید. منتظر پاییزبازیها هستم. مخصوصن اینها که حتمن باید بنویسند: حسن علیشیری، یغما گلرویی، مجید ضرغامی، شیوا آبا، آیدا مصباحی و آلیس سرزمین عجایب.