تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - دارم از تو می نویسم
بعد از چهار روزِ شاد، خوب و پر انرژی حالا باز منتظر ترکیدن هستم .


به طور مداوم به سرم می‌زند یک چیزهایی اینجا بنویسم اما هر بار منصرف می‌شوم . دوست ندارم احساسات شخصی‌ام عمومیت پیدا کند. از نوشته‌ای طولانی همین چند سطر پایینی را می‌گذارم بماند.

روی یک کاغذ طرحی را یادداشت کرده بودم و دی‌شب  تمام مدتی که هدفون توی گوشت بود به همان نوشته فکر می کردم. به همین نوشته :
" چهار راه راه ولی عصر، کافه گودو، پیتزا سیاه و سفید، تئاتر شهر، مُشمپای ِ غذای پاره شده توی میدان فاطمی، فرح‌زاد و قلیان، بام تهران با آن بدو بدو ها و گول مالیدن من، ... توی همین مدت کم همه‌ی این‌ها با ما خاطره دارند. با این‌همه اگر همه‌شان هم فراموشی بگیرند موزیک پِلایِرِ گوشی‌ام هیچ چیزی را از یاد نخواهد برد. ۵۱۲ مگا بایت رم  دارد خُب! "   راستی می‌دانی خیلی وقت است با هم تئاتر نرفته‌ایم؟!


لازم است توجه دوستانی را که دو پست قبل را نخوانده‌اند به این نکته جلب کنم که می‌توانند ترانه‌ی " آدمای خونه ی ما " را با موزیک ، تنظیم و خوانندگی "ایمان حجت" و شعر "افشین مقدم "  از اینجا داونلود کنند .


فروغ را زیاد دوست دارم . خیلی زیاد :

و داد زد : « باور کنید
              من زنده نیستم »

من از ورای او تراکُم ِ تاریکی را
و میوه های نقره‌ایِ کاج را هنوز
می دیدم ، آه ، ولی او...

او بر تمام این‌همه می لغزید
و قلب بینهایت او اوج می‌گرفت
گوئی که حسِ سبز درختان بود
و چشمهایش تا ابدیت ادامه داشت

حق با شماست
من هیچگاه پس از مرگم
جرئت نکرده ام که در آئینه بنگرم
و آنقدر مُرده ام
که هیچ چیز مرگ مرا دیگر
ثابت نمی‌کند .

( فروغ فرخزاد )


یک ترانه‌ی قدیمی تقدیم به شمایی که از این‌جا ترانه می‌خواهید.  (دلیل قافیه نداشتن بند آخر اجرا در موسیقی‌ست! ) :

(آخر قصه)

و ما با هر نفس بی گمان خدای را به صليب می کشيم...

آخر قصه يه خط موند       تو حصارِ نقطه چين‌ها
حرف تازه اي ندارم
         منم و تب و همين‌ها :

------
فکرِ يه شرابِ کهنه م
       
با يه طعمِ نابُ عالی
آخه
 مستت که نمی شم
       با نوشتنای ِ خالی

توی فکرِ يه صليبم           برای خداي  قصه
وقتي شكل مرگ
اونه       لحظه لحظه هاي قصه

توی فکر يه نگاهم            که چشام اونُ بگيره
توی واژه هام هدر شه
      
 تو ترانه هام بميره

يه سرنگ بسه عزيزم       تا که خوش بشم دوباره
يه سرنگ هوای خالص 
  
تو رگی که بی قراره

توی فکر يه ترانه م          برای آخر بازی
شکل جون کندنِ من شه
    
وقتی از من پل می سازی

------

داري از من پل می سازی    با يه نقطه چين  دو تا خط
داري از من پل می سازی
  
داري از من .... (بوق ممتد)

( میثم یوسفی / فروردین و اردی بهشت ۸۴ )


و شايد مرگ
عقوبت ِ گم کردن ِ لهجه ی کودکانه ی زندگی است.

(شيطان نامه های عاشقانه ی خدا را دزديده است /  علی رضا روح نواز )


تعلیق فوتبال ایران هم مبارک همه باشد !


شماره ی جدید گل سرخ ترانه را هم بخوانید. یادداشت من را هم دوست داشتید بخوانید .

شاد باشید و درست

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |