
از یکشنبه شب که با مزدک در دفتر مجله قرار داشتیم و نیامد از او بیخبر بودیم تا دیشب به برادرش امیر زنگ زدم و او هم رفت خانهی مزدک تا خبری بگیرد. میگفت از در که وارد شدم دیدم همهچیز به هم ریخته است و کیس کامپیوتر هم سرجایش نیست و آن را بردهاند. تا الان هم همچنان خبری از مزدک نیست و ما فقط امیدواریم اتفاقی که نباید نیفتاده باشد. مزدک! خبری ز خویش ما را!
