
من و تو قصهی یک کهنه کتابیم، مگه نه؟
یه سوالیم ، یه سوال بیجوابیم، مگه نه؟
یه روزی قصه ی پرغصهی ما تموم میشه
آخرش نقطهی پایان کتابیم، مگه نه؟
پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میآد
وای بر ما که رو آب مثل حبابیم، مگه نه؟
کی میگه ما با همیم، ما که با هم جفت غمیم
دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم، مگه نه؟
ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره
آسمون خشکه و ما تشنهی آبیم، مگه نه؟
کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم
ما دو تا پنجرهی رو به سرابیم... مگه نه... مگه نه؟
شعر بیژن سمندر با موسیقی عطا خرم و صدای محمدرضا شجریان
پینوشت: خیلی اتفاقی توی دو روز سه آدم مختلف گفتند که چرا اینقدر غمگین مینویسی؟ نمیدانستم. فکر میکردم شکل خودم مینویسم. دوست داشتم شکل خودم باشد. فکر میکنم شکل خود خودم هستم. نه به آن شادی و سرحالی که همیشه میبینید و نه آنهمه غمگین که فکرش را بکنید. با غمی همیشگی، دلپذیر و آرام... مثل همین آهنگ... مثل صدای کهنهی شجریان... همین.