تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند...


كيـــــــــش !؟
.............
براي سيد محمد خاتمي

 

كيش!
مهره‌ها را تقديم مي‌كنيم.
(به آسمان ها و دست هايمان
كه پرتـــــــــاب مي‌شوند
نيم نگاهي) 

مهره‌ها را با ادب و احترام
تقديم مي‌كنيم.
برج‌ها
پيل‌هاي كج تاز
اسب‌ها را – كه چهار نعل
اسب‌هاي – اِل را 

(الهي!
نه به اعتراض
نه به التماس)

تقديم مي‌كنيم.
مهره‌هاي زيباي ماه رو را
حتي وزيــــرانمان را
وزيران ِ عاقبت انديش را 

(به آسمان‌ها – معتاد
و به ستون‌ها محتاج شده‌ايم.
نيم نگاهي – ربّي !) 

هم چنان
همچنـــــانيم كه تقديم مي كنيم.
با عزت و احترام
مهره هاي خوش تراش ِ فكور
با آن شيارهاي مورب!
ما ميان چهارخانه هاي
سپيد
سياه
و سربازان پياده نظام ما
پياده هاي كوچكي بيش نيستند

و تمام نظامشان را
به ضرب خانه ها مي نشانند.
و ما
بازي مي كنيم
همچنان
هم – چنان

(دست هايمان را
از روي بام و آسمان
كه كوتاه
مي آيد!؟
دست هايمان را
به آرزوي تو- پرتاب مي كنيم) 

با ادب
با احترام
و عرض ارادت فراوان
مهره هامان را
مهره هاي سپيد را
تقديم شما مي كنيم.
و سياه،
به خانه هاي بخت مي خوابانيم.
بزرگان سيه مهره بازي مي كنند.
بزرگان سيه مهره بازي مي كنند.
بزرگان سيه مهره
بزرگان
بازي
مي كنند. 

(الهي!
براي يك بار هم كه شده است
بيا و به اين همه مردم كه مات شده‌اند
بر آسمان‌ها با آن ستون‌هاي بالا بلند
نگاهي پرتاب كن ...
الهي ... پرتاب كن!) 

مهره‌ها را تقديم مي‌كنيم
و برايشان بالا مي زنيم.
اين يك رژه‌ي نظامي است
مهره هاي بزرگ ندانم كار،
و سربازان كوچك
تمام هنرشان را
با يك خانه حركت
به چپ
به راست
كيش مي كنند.
كيــــــــش! 

(انگشت‌هايمان را به آسمان مي پرانيم
و به صداي تيك تاك ساعت
ايمان آورده ايم) 

اما،
كما في السابق
با ادب و احترام
مهره‌هامان را
تقديم مي‌كنيم.  

(مجید ضرغامی 28-مرداد-88) 

.

 

................ 

پسوند اهورايي: 

نخواهد مانــد .

پي‌نوشت: كاش مي‌خنديديم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 2 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |