تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - وقتی "این صدای موهوم" بهتر از کلمات گم‌شده‌ی من سخن می گوید

تقدیم کرده به آن پرنده‌هاي ناشناسي كه در اين روزها كوچ كرده‌اند

با تو حرف مي زنم
كه مقتول توام.

تمام آن لحظه ها به تو خيره شدم
مي توانستي به چشمانم نگاه كني 
گفتي صورتم را بچرخانم
تا تازيانه ات بي پروا بتازد
"چقدر شرمگيني تو

هيچ كس نمي داند
به گردنم خيره شدي
و هوسي دور در دلت ريشه كرد
امّا آيه هاي روشني را از بر بودي
" اعوذ بالله من الشيطان الرجيم"
" اعوذ بالله من الشيطان الرجيم"
و شيطان گريخته بود
و باز من ماندم و تو
"چقدر شبيه مني تو".   

" انگشتانت را مي شناسم
ما فرزند يك آدميم "
اين آخرين جمله‌ام بود
پيش از آنكه انگشتانت با رگهاي گردنم بياميزد.
مرا ببخش
كاش مي توانستم
ناله زيباتري بكشم
 تا هر شب اينگونه نترسي
كاش يك صبح از خواب برخيزي
و يادت برود كه قاتل مني. 

آن باد پنهان شاخه ها
آن پرنده ي ناشناس بر كلكين
آن سايه آرام همراهت
اين صداي موهوم در ذهنت منم
دست خودم نيست
حرفهای بسیاری دارم. 

ما هر دو مردگانيم
تنها تو نفس مي كشي و من نمي‌توانم
اما وقتي دستهايت را در آب مي‌شويي
نفست بند مي آيد
با من حرف بزن
كه مقتول توام.

الیاس علوی

با تو حرف مي زنم كه مقتول توام - الياس علوي - براي كشته شدگان بي نام و نشان

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 3 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |