تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - غصه‌های روشنفکرهای امروز و قصه‌ی موسیقی گم شده‌ی خاکی آشنا


با کارن همایون‌فر

این روزها چشم هیچ کسی بسته نیست، جهان هیچ هنرمندی شکل خواب نیست، اما عذاب و اضطراب همین‌جا دور و برمان به مقدار زیادی هست و با ما نفس نفس می‌زند. توی این نفس نفس زدن ها سراغ کارن همایون‌‌فر می‌روم تا در مورد مسائل مختلفی مثل موسیقی «خاک آشنا» که تندیس خانه‌ی سینما را برایش به همراه داشت و این‌روزها روی پرده‌ی سینماهاست صحبت کنیم. «خاک آشنا» قصه‌ی دوری و حاشیه نشینی روشنفکرها از جامعه‌شان است. آنهایی که یا نیستند و یا قهر می‌کنند. صدایشان یا شنیده نمی‌شود و یا هم مسلکان‌شان می‌شنوند، نه همه‌ی مردم. این دوری و درد این دوری درد بزرگ جامعه‌ی امروز ایران است. «چشام بسته‌س جهانم شکل خوابه، عذابه، اضطرابه، روبرو دیواری از مه، دیواری از سنگ، روبه‌رو دیوار از مه، دیواری از سنگ...»

از گفت‌وگو:

رویکردها به موسیقی فیلم در حال عوض شدن هستند. نگاه امروزی به سینما یک نگاه اومانیستی‌ست تا نگاه منطقه‌ای. ابزارهای کناری فیلمت هم مثل صدا، موزیک، تکنیک فیلمبرداری، تدوین و ... هم در این جهت حرکت می‌کنند که ارتباط انسانی برقرار کنند تا ارتباط توریستی.  نگاه توریستی با نگاه مردم شناسی و جامعه شناسی متفاوت است. بعضی وقت‌ها فیلم‌هایی هستند که کاملا جغرافیا دارند و مثلا برای ما کاملا ایرانی هستند، خوب موسیقی‌شان هم ترجیحا ایرانی خواهد بود با سازبندی‌ها و ملودی‌های ایرانی. اما وقتی در سینمای مدرن فعالیت می‌کنیم و با فیلمی مثل «خاک آشنا» مواجهیم که قصه‌ی یک نقاش است و تاثیرگرفتگی این نقاش از غرب هم در لحظات گوناگونی مثل گوش دادن به اپراهای پوچینی مشخص است نمی‌توان زبانی منطقه‌ای را برای موسیقی انتخاب کرد.

گفت و گوی کامل را از اینجا بخوانید، اعتماد ملی
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی