تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - حواسم به ساعت نبود

۱ - دخترك خواب مي بيند سبز روي و سبز موي با مردمكاني از فلز سرد... (لوركا)

۲ -

به تو فکر می کردمو          حواسم به ساعت نبود
به رویای "ما" گرچه این     به غیر از حماقت نبود

شبیه ِ یه ترس ِ مدام            شبیه ِ خودم می شدم
به تو فکر می کردمو          از عشق ِ تو کم می شدم

به تو فکر می کردمو          به کابوس های خودم
تو "خرداد هشتاد و هشت"   پُر از پُک زدن می شدم

پُر از پک زدن می شدم         پر از زن، زدن، دود، دود
به تو فکر می کردمو            حواسم به ساعت نبود!

۳ - امروز روز عجيبي بود. با حلقه‌ي انساني تركانديم و به قول دوستي يك ترك بدون خون‌ريزي تهران را فتح كرد؛ حضور مردم قطعن مليوني بود. از شواهد حضور هنرمندان توي مردم هم جواب داده است. مناظره‌ي محسن رضايي و احمدي نژاد و مستند مير حسين هم كه عالي بود. اما توي دو روز باقيمانده بايد بيشتر كار كنيم. تصور پيروزي قطعن ما را از واقعيت و تلاش بيشتر دور خواهد كرد. هنوز خيلي ها هستند كه ...

۴ - امروز ساعت ۱۶  يغما -گلروئي- را سر كوچه‌ي ستاد هنرمندان ميرحسين موسوي زدند. يغما داشت مي‌آمد پيشم كه با هم برويم توي مردم. همه توي كوچه بوديم و بچه ها داشتند آماده مي شدند سوار ون‌ها شوند و من هم تلفني با فردين خلعتبري در مورد يكي از برنامه‌ها حرف مي‌زدم كه يغما پشت خطي‌ام آمد  و قطع شد و يك دفعه ديدم خونين و مالان جلويم سبز شد. گفت سر كوچه دو موتور سوار كه از شواهد به خاطر كثرت جمعيت داخل كوچع ترسيده بودند بيايند و براي ما مطاحمت ايجاد كنند به اسم صدايش مي‌كنند، نزديك مي رود و دست مي‌دهد و فكر مي‌كند از بچه هاي ستادند كه يكي سيگارش را روي دست يغما خاموش مي‌كند. دست به يقه كه مي‌شوند معلوم نمي‌شود كي و با چه چيزي خراشي زير گلويش مي‌اندازند و در مي‌روند. توي ترافيك آن ساعت جردن و ولي‌عصر به سختي خودمان را به درمانگاه خيابان فرشته رسانديم و و هفت تا بخيه‌ي ناقابل خورد زير گلوي يغما؛ شايد به خاطر راي به انسانيت، صداقت، دفاع از حقوق شهروندي و ...

۵ - دومي اصلش اين بود.

۶ - چندتای دیگر از بچه‌ها را زده‌اند. توی مصلی هم خیلی‌ها را به قصد کشت زده‌اند. این ادبیات این جماعت است. دیشب هم که داشتم می‌آمدم خانه ۱۰ تا موتورسوار دورم کردند و نمی‌دانم چه شد بعد از کمی جر و بحث بی‌خیال شدند و جان سالم به در بردم. شاید از ریشم ترسیدند!! شکستن شیشه‌ی ماشین‌های حامی موسوی هم که اتفاق جدیدی نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |