تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - غم بود، کم هم نبود!

بگو بگو
بگو بگو
کی می‌تونه پس بگیره جوونی‌مو
کی‌شست‌وشو می‌ده، بگو؟
صورت و دست خونی‌مو
کجا باید پیدا کنم رفیقای جون‌جونی‌مو؟
کبریت کی آتیش زده لباسای مهمونی‌مو؟

.....

یکی دو سال پیش بود که به آلبومی به اسم "قصه‌ی نا تمام" با صدای امیر، موسیقی آندرانیک و ترانه‌های شهیار قنبری منتشر شد. حسن شماعی‌زاده هم در این آلبوم تک آهنگی داشت و مهین آبادانی و و مریم قاضی هم هرکدام یک ترانه. "قصه‌ی ناتمام" به سرنوشت آلبوم سپیدار و آلبوم "اسم منو صدا کن"؛ تنها آلبومی که آندرانیک با صدای خودش منتشر کرده است دچار شد و جز معدود افرادی کسی این آلبوم‌ها را نشنید. آندرانیک پس از جدایی همیشگی از خوانندگان قدیمی‌ای مثل داریوش، ابی و گوگوش که قصمت‌های زیادی از اقبالشان را مدیون او بدودند سراغ چند خواننده‌ی جوان رفت و عمدتا با همراهی شهیار قنبری کارهایی را برای آن‌ها انجام داد، اما سلیقه‌ی شبکه‌ها و شرکت‌های لس‌آنجلسی بسیار پایین‌تر از آن بود که حمایتی از ایناین جوانانی بکند که شش‌وهشت نمی‌خواندند، کلیپی که با دخترها برقصند نداشتند و به موسیقی نگاهی فراتر از یک تفنن یا حتی بیزینس داشتند. آخرین آلبومی که آندو به این منوال منتشر کرد آلبومی با صدای خواننده‌ای به اسم سولماز بود، بعد از آن هم بیماری‌های مختلف از طرفی و بدسلیقه‌گی لس‌انجلسی‌ها از طرفی دیگر آن‌قدر به او فشار آوردند که به قول خودش تا مدتی بی‌خیال موسیقی بشود، بلکه در آینده روزنه ای در جهت علایقش گشوده گردد و ملودی‌ها و تنظیم‌های فوق‌العاده‌ی آندو را دوباره با صداهای جاندار و بادغدغه بشنویم. امیدوارم آن روز را نبینیم که بیماری این آهنگساز بزرگ را از پا بیندازد و قیافه‌ی عزادارها را بگیریم و به فکر تشییع‌جنازه‌ای شکوهمند (!!) برایش باشیم. البته بعید می‌دانم این اتفاق هم بیفتد، قطعن امثال آندو، تورج نگهبان، پرویز مقصدی، اسفندیار منفردزاده و ... برد تبلیغاتی کمتری از خواننده‌هایی مثل مهستی دارند که دست‌اندکاران موسیقی لس‌آنجلسی حتی به فکر مراسمی آبرومند برایش باشند. وقت مرگ هنرمندی مثل آندو حتی در ایران هم خبری از او نخواهد بود، مطمئن باشید... اتفاقی که برای فردی مثل پرویز مقصدی که دو، سه ماه پیش فوت کرد، در ایران و لس‌آنجلس افتاد. تنظیم‌کننده‌ی آلبوم برف فرهاد هم آندو بود که بعد از انقلاب با مجوز ارشاد جمهوری اسلامی منتشر شد... افرادی مثل آندو بزرگ‌تری آسیب دیده‌های شرایط کنونی فرهنگی‌مان هستند. کسانی که نه در غربت سرپناهی دارند و نه در وطن جایی.
امروز صبح به صورت اتفاقی کلیپ ترانه‌ی "صحنه"  از آلبوم "قصه‌ی ناتمام" را پیدا کردم و همین کافی بود که داغ این قصه تازه شود....
هر بار که با آندو حرف می‌زنم، غصه‌ی عجیبی وجودم را می‌گیرد، می‌گوید من نمی‌توانم سوار هواپیما شوم، دوست داشتم توی ایران بمیرم اما نمی‌شود... مي‌گويد تو چرا نمي‌آيي اين‌جا كه ببينمت؟ بهش نمي‌گويم، اين‌ها را نمي‌گويم؛ كه من فقط منم، گيرم يك‌روزي گذرم به ينگه‌ي دنيا افتاد و من را هم ديدي، وطنت، خاطره‌ات و خاكت را كه نمي‌توانم بريزم توي چمدان و بياورم...
سپید پوشیده بودم با موی سیاه، اکنون سیاه جامه‌ام با موی سپید...*

پی‌نوشت۱: صحنه را از این‌جا ببینید و بشنوید.
پي‌نوشت۲: * ترانه‌اي از آلبوم برف با صداي فرهاد و موسيقي فوق‌العاده‌ي آند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |