
من حتما توی انتخابات شرکت میکنم، همانطور که چهار سال پیش شرکت کردم ولی خیلی از اطرافیانم نفهمیدند چه میگویم تا مجبور شوند دور دوم برای رای دادن به رفسنجانی خودشان بهم اسماماس بزنند چون مثل همهی ایرانیهای متعهد به هول و ولا افتاده بودند و تازه داشتند احساس میکردند عمق فاجعه تا چه اندازه است. فکر نمی کنم آن عدهای که میگویم از كينه و بغض در انتخابات شرکت نکردند، كاش همهاش یک
اشتباه محاسباتی بوده باشد که نتیجهاي چهارسال دور هالهي نور گشتن بود! بعد هم که آقايان نوراني چهار سال زیر این فاجعه زدند و خوردیم و زندگیمان خفگیاش بیشتر شد و هوا گمتر... اوضاع اصلا مناسب و مساعد نیست، در هیچ حوزهای. سرمایههای بسیاری از کشور گریختهاند، نرخ بیکاری رشد کرده است، امنیت اجتماعی و شخصی به کمترین حدش رسیده، خبری از دغذغهی فرهنگی و ... نیست و چند روزنه ی موجود هم نه به زور توقیف که به خاطر اعمال سیاستهای نابودکننده کور شدهاند، گرچه هرگاه هم روزنهای توانسته است تا مدتی ادامه دهد قاضی مرتضوی و شورای نظارت بر مطبوعات و ... دردم حاضر بودهاند. توي دو سال گذشته ببينيد كه چند و نشريه توقيف شده يا خودشان خودشان را تعطيل كردهاند: شهروند امروز، هفت، ارژنگ، هفتهنامه سينما، فرهنگ آشتي، همميهن، شرق، كارگزاران، دنياي تصوير، تلاش، رويش، نشاني و ... وضعیت اخلاقی و فرهنگی جامعه هم كه رو به نابودیست، سینمایش شده اخراجیها، موسیقیاش "دافیشاپ" و ... نه اینکه اینها نباشند، اما میخواهم بدانم در فضای آزاد بدون خط قرمز وقتی مردم تابویی نداشته باشند که به شکسته شدندش ذوق زده شوند اينچنين آثاري كجاي بازي خواهند بود؟ در چنین شرایطی حکم بر تغییر است (البته قصد سوءاستفاده از شعار کروبی را ندارم)، حکم قشر فرهیختهای که گرچه اکثریتشان چند سالی به تحریم و .. درست زدند اما حاد بودن شرایط را خوب درک میکنند و میدانند این تو بمیری از آن توبمیریها نیست. در چنین شرایطی که جنبش اصلاحطلبی ۱۲ سال تمام را به عافیتطلبی و آزمون و خطا و اشتباه و از دست دادن فرصتها گذراند و همچنان تنها مهرهی مردمياش سید محمد خاتمی بود، با کنار رفتن او میدان را خالیتر از گذشته میبیند. تردید در بین همانهایی که قصد رای دادن دارند کم نیست. تردیدی که مدتیست خود من هم سخت گرفتارش شدهام. بحث موسوی یا کروبی بحث داغ اینروزهای ماست. تا یک ماه پیش علارغم دلشکستهگیام از رفتار نهچندان اخلاقی میر حسین که موجب کنار رفتن خاتمی شد، چون خاتمي به مدار اخلاق و خودخواسته رفت، چنان كه ميتوانست نرود و يك حرف زده شده را پس بگيرد و خود میگوید نه تنها دل چرکینی ندارد بلکه پیروزی موسوی پیروزیاش است، ما هم جز بخشش انتخابی نداریم. گرچه اگر چنین اتفاقی نمیافتاد و موسوی در روزهایی که سید اصلاحات آلارم میداد و او نمیگرفت اعلام حضور میکرد تا خاتمی هرگز وارد صحنه نشود، علاقهام به او مدام و مستدامتر بود. حالا اتفاقي که بعد از اعلام کاندیداتوری میرحسین افتاده است و آن نداشتن یا اعلام نکردن کوچکترین برنامهای برای اداره کشور و پناه بردن به رنگ سبز و سنگر گرفتن پشت خاتمی و ... است، نسبت به آیندهی کشور حتی با میرحسین دلنگرانم میکند. مخصوصا که از دور و نزدیک میبینم و میشنوم که مشاوران به درد بخورش یکی دوتا بیشتر نیستند و یکسری فرصتطلب در سایهمانده دور و برش را گرفتهاند و قضیهی بادمجان دور قابچین و مگس و شیرینی سخت برقرار است. گرچه به یکی دونفر مثل خاتمی، محتشمیپور و دکتر بهشتی میشود امیدوار بود اما نمیتوان بابت فرصتهایی که احتمال دارد به دست این فرصتطلبان سوخت شود هم نگرانی داشت. از طرفي هم شخصیت قدرتطلب کروبی که علارغم ادعاها و بیانیههای جالبش در این روزها باعث شد روزهای فراموش نشدنیای را در بنیاد شهید و مجلس برای ما رقم بزند و یا گندکاری بکند و یا یکی بزند به نعل و دوتا به میخ به این زودیها فراموش من نمیشود، گرچه دوستان زیادی یا سادهلوحانه و یا منفعتطلبانه آن را شیفت دیلیت کردهاند. (مرور کارنامهی کروبی در بنیاد شهید نبايد در عصر تكنولوژي کار سختی باشد.) با اینهمه چند روزی بود كه کروبی با تیم مشاوران قدرتمندش سخت وسوسهام میکرد، کرباسچی، ابطحی، محمدعلی نجفی، جمیله کدیور و عباس عبدی هرکدام در حوزههای خودشان کارشناسان قدر و صاحب فکر و ایدهای هستند. اما در این بین اتفاقاتی افتاد که من را هرلحظه از بازگشت این شیخ به ذات قدرتطلب، مصلحتطلب و سوپاپاطمینانیاش نگرانم کرده است. از دیدارش با ساسیمانکن و امیر شهریار و مجتبی شاهعلی و ... که به حوزهی من مربوط میشود بگیر تا اتفاقات سه روز اخیر. این دیدار با جمعی از موزیسینها (!!) به واقع نشان میدهد که مشاوران کروبی هم ذات قدرتطلباش را به خوبی مدیریت میکنند تا بهجای دیدار با فرهیختگان این عرصه و آنهایی که سرشان به تنشان میارزد، با افرادی دمخور شود که بلکه در یکی دوتا عروسی و مجلس با آهنگي بترکون شیخ را ساپورت "احتمالا دارم عاشقت میشم"ی بکنند و رای برای او بیاورند، نه اينكه اتفاقی در جهت خدمت به موسیقیاي كه در همهي دولتها محكوم و حاشيه نشين بوده بیفتد. 
از اینکه بگذریم رفتار به واقع کثیف و غیر اخلاقی روزنامهی مطبوع شیخ در قبال محمود دولتآبادی و اتفاقات اصفهان بوی ادبیات کیهانیای را به مشام میزند که جز زشتی و پلشتی هيچ ندارد. دولتآبادی کم کسی نيست که برایش یادداشت های آنچنانی بنویسند و برای کسی که همهی عمرش را به اعتلای فرهنگ و هنر این مردم گذرانده چنان ظلمی را روا دارند. نمیدانم آقای قوچانی عزیز حتی قسمت کوچکی از فرهنگ و حافظهی تاریخی مثال زدنیاش را مدیون "کلیدر"ها میداند یا نه. پول و قدرت بد چیزیست، خوب میدانم! هر قلمی هم حتما قیمتی دارد. حتما! (البته باید اشاره کنم که سواد و قلم تاثیرگذار محمد قوچانی همیشه برایم محترم بوده و هست و افسوسم از قیمتدار بودنش است و بس!) از طرفی هم که علارغم عذرخواهی رییس ستاد اصفهان میر حسین از اتفاقاتی که به خاطر نادانی چند جوان در جریان سخنرانی کروبی در اصفهان افتاد، و عذرخواهی خیلی از دیگر اطرافیان میرحسین این که سهروز توپخانهی اعتماد ملی به جای دشمن به سمت خودی برگردد و بزنند و بکوبند و روجلد از کرباسچی نامه بروند و ... نهایت بیانصافیست. با این تفاسیر چون دوباره از کشور رادیکال عقده محور (گیرم چپ) میترسم و فکر می کنم رادیکالها چه شریعتمداری باشند، چه قوچانی سعادتی به همراه ندارند و همه بهرهای از فرهنگ دگماتیسم بردهاند، یکی کمتر و یکی بیشتر، فعلا به سمت میرحسین موسوی برمیگردم و رایام اوست، اما تا وقتی که برنامههایش را ندانم پرچم سبز را بالا نمیبرم. یک رادیکال قدرتطلب با برنامه را به یک انسان شریف توانای بیبرنامه ترجیح میدهم و آخرین مهلت را به او میدهم تا من را در جبههی خودش نگه دارد و رایام را به کروبی باز نگرداند! البته در اين بين نگران راديكالهاي تندروي جبههِ مشاركت هم هستنم كه از اين حمايتهايشان مبادا آن بلايي بلند شود كه سر خاتمي آمد. همان بِ تدبيري و بيترمز رفتن بدون برنامه را ميگويم. امیدوارم توپخانهی این دوطرف که چند روزی را به روی هم بارید جهتاش را عوض کند و دشمن را بهتر ببیند تا خودیها را. به قول یک دوست نمیدانم اگر میرحسین و احمدینژاد برای دور دوم بمانند کروبی و طرفدارانش با چه رویی میخواهند از او حمایت کنند؟ به امید پیروزی فرهنگ تغییر و بهبود این شرایط غیرقابل تنفس! چیزی که شاید حالا خوب فهمیدهایم که به دست خودمان است، نه هیچ کس دیگری که کاسهی داغتر آش باشد و نسخهی دمورکراسی و سعادت برایمان بپیچد. امیدوارم آن عده از تحریمیهای عزیز هم که یا هنوز به عقیدهشان پافشارند و یا میگویند به احمدینژاد رای میدهیم تا تکلیف یکسره شود، این چهار سال را به یاد بیاورند که هیچ تکلیفی یکسره نشد و فقط خودمان بدبختتر شدیم. مبادا که اینبار با دست خودمان گور دموکراسی را برای همیشه توی این کشور بکنیم و پوپولیستها تا سالها جولان بدهند تا ایران ویرانهای غیر قابل سکونت شود، بدتر از الان واقعا قابل تصور نیست.