
۱- دنبال بهار نیستم، منتظرش نیستم و این بیانتظاری هیچ غمگین نیست؛ بیشتر خموده و کرخت است. شاید بیاید و یکهو همهچیز را تکانی بدهد، اما من انتظارش را نمیکشم... شاید یکی دو روز بگذرد و اینجا سرحالتر باشد.
۲- تو بگی چیه تو مغزت، من خانوم خوشگله میشم
اونی که حتی تو خوابم، زدنش مشکله میشم
تو میخوای بری تو ابرا، روی قلهها بشینی
گرچه خستهام ولی باز، پلّه میشم...پلّه میشم....
پلّه....
۳- حس خوبی ندارد، شاید شبیه تجاوز باشد، چوب دوسر گهیست.
پینوشت: نشسته است و شمردهست غصههایش را/ و بعد اسم جدیدی برای درد شده (سید مهدی موسوی)