
۲- بوی آتش که میآید، تازه یادم میافتد که هیچ وقت عاشق طبیعت نبودم. حس گسی دارم، یا کمی ترش... مثل کشف... لذت کشف و دیدن. لذت؟ نمی دانم! کشف و دیدنش مهم است!
رابطهمـون از پـاییـز اینجـوری شد غم روزای زوج، غصـه روزای فـرد!
تمـوم رفـتـارای مـن بـیدلـیـل واسه تو حسـاسیت ایجـاد می کرد
کم کم لبـاسـایی که می پوشیـدی دیگـه از رنـگِ محـبـوبِ من نبـود
لحـن «عزیـزم» گفتـنِ تو حتـی بـا هیـجـان، شـبـیـهِ قبـلاً نبـود
روز تـولـدِ تـو، یــه اتـفـــاق یـادت نبـود هـدیـهی من کـدومـه!
موهـای کوتـاه تو کـه عـوض شـد فهمـیـدم کـار عشقـمـون تمومـه
صفحـه روی گرامـافون می چرخید «نگـار من به ســـویِ آن یار غیر»
یـادمه شبهـای زمستـون که بـود طبیعـی شد نگفتـنِ شـب بخیـر!
این اولیـن بهــاره، من بـیتـواَم تمـوم شـد کار عشقمـون تو اسفند
از خـواب می پرم، زبـونم بند میـاد تو نـور کـم، عکـس تو با یه لبخند
صفحـه روی گرامـافون میچـرخه «نگـار من به کـــویِ آن یار غیر»
تنم می لـرزه، دارم اشـک می ریزم خــوب بخوابی عشقِ من، شببخیر...
(مهیار کاظم زاده)
پینوشت۱: شب بهخیر را با صدای مهیار از اینجا گوش کنید.
۳- این پیشنهاد یکهویی آرش چقدر لازم بود، گرچه شمال بیدریا چیزی کم داشت...
۴- یکچیزی هست توی دلم، که درد میکند.
پینوشت۲: آتش به من اندرزن/ آتش چه زند با من؟/ کاندر فلک افکندم/ صد آتش و صد غوغا (مولانا)