تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - بین ما می شه دوتا ننو گذاشت

خبری که دیشب یکی از دوستان داد آنقدر عجیب و غافلگیر کننده بود که نتوانستم به یکی از دوستان روزنامه نگار اس ام اس نزنم من باب اینکه عجب سوژه ای برای گزارشت پیدا شده است و نصفه شبی به دوستانی که می توانستند در جریان کم و کیف خبر باشند اس ام اس یا زنگ نزنم.

خبر این بود : مجوز کار موسسه ی نوای رامشه ، تولید کننده ی آلبوم ها موسیقی به مدیریت مجتبی شاه علی ( که شبکه ی ایران موزیک هم متعلق به ایشان است ) به علت همکاری با شبکه های غیر مجاز ماهواره ای و عدم رعایت قوانین و تذکرات جمهوری اسلامی و به دلیل همکاری در گسترش فساد و فحشا باطل شد .

دلیل اصلی اینکه چرا اینهمه خبر برای من و دوستانی که در کم و کیف فعالیت نوای رامشه و ایران موزیک بودند عجیب بود بیشتر در مجوز هایی که ایران موزیک به طور مستقیم یا غیر مستقیم از اطلاعات داشت و اینکه هدف اصلی تاسیس و حمایت از آن مبارزه با شبکه های غربی بوده و اسم آدم های گنده ای هم پشت قضیه برده می شد بر می گردد. و اینکه دوستانی که با شاه علی در ارتباط بودند بارها اعلام می کردند که حرف ها و تهدیدهایی که در مورد بستن شبکه یا ممنوع الفعالیت شدن خوانندگانی که با این شبکه همکاری می کنند بیشتر مانور سیاسی ست و خبری نیست. ولی دیدیم که علاوه بر خوانندگان و شبکه پای کمپانی های وابسته مثل نوای رامشه هم به این پرونده باز شد. متاسفانه نه آن دوست روزنامه نگار مع الذکر و نه یکی دیگر از دوستان روزنامه نگار به پیغام من توجهی نکردند ، شاید چون دقیقا از ماجرا با خبر نیستند و من هم الان حوصله ی تایپ کردن زیاد را ندارم !! خود من هم که تا فردا ظهر درگیر دانشگاه هستم و بعد از آن هم چند کار ضروری تا آخر هفته دارم و طبیعتا نخواهم توانست به طور مستقیم پرونده را دنبال کنم و یک گزارش توپ از داخلش در بیاورم. بهر حال فعلا خبر را داشته باشید تا ببینیم از چه کسی کمی انگیزه و بخار بر می خیزد !!!


معمولا وقتی مطلب ، شعر و یا ترانه ای روی وبلاگ می گذارم باید منتظر پس ادامه اش در محیط بیرون و اشتیاق دوستان برای کشف کم و کیف اوضاع باشم . گاهی این مساله قابل درک و تحمل است ولی بعضی وقت ها ( مثل پست دلتنگی و یا نوشته ام در مورد تنهایی و بکارت مرد) آنقدر کنجکاوی و سماجت دوستان زیاد می شود که تصمیم می گیرم یا وبلاگ ننویسم یا از خودم ننویسم یا شعر ننویسم... نمی دانم. اگر اینطور باشد باید تعطیلش بکنیم برود. بابا چطور باید بگویم که حتی تحمل حس کنجکاوی دوستان هم تا یک جایی ممکن است. و یا هر نوشته یا شعری که توی وبلاگ گذاشته می شود قرار نیست توضیح داشته باشد یا ما به ازای بیرونی برایش متجسم شوید. خیلی از اینها فقط یک "خلق ادبی" هستند و علت و معلول خودشان خودشانند. شما را به خدا اینجا دیگر بگذارید از این بحث های مسخره نداشته باشیم. مثلا نوشته ام برای دلتنگی جز اینکه این مدل حرف زدن سر یک موضوع و با فرمتی که می بینید برایم جالب بود و خاطرات مهر ماه هوایی ام کرد دلیل خاص و آنچنانی امروزی دیگری نداشت. وگر نه روزانه من دلتنگ دوستان زیادی می شوم ، دلتنگ زمان ها و مکان های مختلفی می شوم ، بعضی وقتها هم بد دلتنگ می شوم . دلیلی ندارد هر دفعه اینجا چیزی بنویسم و هر بار هم توضیح بدهم. کلا مهر ماه ماه دلتنگی من است. مخصوصا دهه ی سومش چون خاطراتی دارم و اعداد تقویم روزهایی را نشانم می دهند که کاری جز دلتنگ.... بی خیال بشویم و بشوید بهتر است. جان عزیزتان !!! وسوسه ی بازی با طول و عرض جملات و فونت ها ما را به کجا می کشاند !


یک طرح و یک ترانه :

مردمانِ شهری که هیچ جاده ای ندارد
انسانهایی فراموش شده اند.
            - من ساکنِ چنین شهری هستم .

 

خواب از سرم پرید       چشمات رو نشد
چشمات -ُ می کَنَم         رویِ درِ کمد
رد می شم از خودم       با بی تفاوتی
حک می شه اسمِ ما      تو ژورنالِ مُد

تلفیق ِ تازه ای             از واژه و سکوت
یک ارتباطِ نو             با طعمِ شیر و توت
شاید کمی سادیسم         یا نه ! کمی غرور
یا طرحی از دو قلب     رو کُنده ی بلوط

بی اتفاق نیست            هرگز اتاقِ من
با اینکه سردمه            تا مرزِ یخ زدن
بی اتفاق نیست            خوابی که می پره
نه ! اشتباه نیست          این حسِ گم شدن

این حسِ گم شدن          تو بازیِ جدید
این شوقِ پوچ و گنگ    این ترسِ ناپدید
.....
در باز مونده وُ            بازی تمومه / - نه!
یک مرد تو خودش       می لرزه مثلِ بید


اینجا سرده ! بارون می باره و حسین پناهی -ُ گوش می دم !

سردمه ! مثِ یک سگ که تو یک جنگِ سگی
حسِ بویاییش -ُ از دس داده ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |