
اسلحه که داشته باشی همه چی سادهتر میشه - حکمِ مسعود کیمیایی
نمیدونم واسه چی دلتنگ شدم
اردیبهشت حالمو بد میکنه
حوصلهی هیچ کسیو ندارم
ولی یکی منو لگد میکنه
دنیا کثیفتر از تصورم بود
تازگیا دارم اینو میفهمم
از وقتی که پشت ِ سرم خونی شد
چشماتُ وا کن ببینو میفهمم
چاقو خوردم با لبخند، چاقو خوردم با بوسه
چاقو خوردم تو بارون، از دستِ یه زن-کوسه
یه گوشه آروم زندگی میکردم
هیچ وقتم هیچ آرزویی نداشتم
برای صادرات ِ غیرنفتی
هرشب تو دفترم کلم میکاشتم
یه روز، یه جا، یه ساعت و یه لحظه
اومدی، قانون ِ جهان به هم ریخت
گلوم گرفت، هوا کلافهتر شد
از آسمون روی سرم کلم ریخت
شلیک کن با لبخند، این بوسه حکم ِ شلیک
شلیک کن تو مغزم، عشقم! تو باختی، تبریک!
میثم یوسفی/ اردیبهشت ۸۷
پینوشت۱: این یکی از آخرین ترانه هاییست که در فضای مورد علاقهام نوشتم. تقریبا بعد از این کار، اشتغال به ترانهها و کارهای دیگر فرصتی برای نوشتنِ مطلوبم باقی نگذاشت و این غمانگیز است.
پینوشت۲: باتوجه به حال و هوای پارت اول نسخهی دیگری هم از این ترانه موجود است که برای اجرا نوشته شد و اگر عمری باشد شاید آن را بشنوید. اما قطعا خودم این یکی را بیشتر دوست داشتم و دارم!
پینوشت۳: بازی ادامه دارد. دوستان لطف دارند و بازی را گرمتر کردهاند، خوشحالم! داستانهای آرش گل و امیرحسین عزیز را خیلی دوست داشتم، چه ارتباط جالبی هم با این پست و با اسلحه دارند! ممنون رفقا. ممنون!
پینوشت۴: "...دور و دیر؛ اما یادم میآید. عاشق شده بودم؟ کاش اینگونه باشد!"
پینوشت۵: آرش! دیشب چهم بود؟ دیشب چی شد؟ :دی :دی تو چی شدی؟ کجا بودی؟.........