تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - هارولد پینتر مُرد

۱ - خیلی بد است که روزت را با خبر مرگ یکی از محبوب‌ترین نویسنده هایت آغاز کنی. دوماه از آخرین کتابی که از هارولد پینتر خواندم می‌گذرد و هربار یادم می‌رفت توی به‌روز کردن وبلاگ یادآوری کنم که "خیانت"اش چقدر سرخوشم کرد. پینتر در "خیانت" قصه‌ی نمایش را از انتها به ابتدا روایت می‌کند و همان ابتدا اصل قضیه لو می‌رود. اما با ظرافت و دقتی که در چیدمان پرده‌های بعد دارد، هربار جزئیات جدیدی را از ارتباط دونفر رو می‌کند که مخاطب را تا آخر نمایش‌نامه درگیر خودش نگه دارد. از داستان‌هایش پیش‌ترها "جشن تولد" و "وقت ضیافت" را خوانده بودم، البته دومی ترجمه‌ای الکن داشت، ناشر و مترجم هیچ کدام یادم نیست و کتاب ها هم دم دستم نیستند! با نمایش‌نامه‌هایش بیشتر از داستان‌هایش آشنا هستم. حضور هارولد پینتر در پس زمینه‌ی ذهن من مداوم و همیشگی‌ست!

۲ - "من هرگز قصد ندارم آدم مهمی شوم. نوشتن این نمایشنامه به حد کافی کار مشقت‌باری هست." (هارولد پینتر)

۳ -اس‌ام‌اس: "هارولد پینتر هم مُرد. حالا تو هم‌چنان زنده باش و اکسیژن هوا رو از بین ببر!"

۴ - به‌خاطر هارولد پینتر هم که شده بازی را ادامه‌ می‌دهیم و همه‌ی داستان‌ها را به روح او تقدیم می‌کنیم. موافقید؟

پی‌نوشت: آفتاب- پینتر درگذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی