تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - که تو نبودی...

همه‌ی حجاب‌ها یک حجاب است. جز آن‌یکی، هیچ حجابی نیست. آن حجاب این وجود است.
سخن با تو توانم گفتن. با هرکه خود را دیدم در او، با او سخن توانم گفتن. تو اینی که نیاز می‌نمایی. آن تو نبودی که بی‌نیازی و بیگانگی می‌نمودی -آن دشمن ِ تو بود. از بهر ِ آنَش می‌رنجانیدم که تو نبودی. آخر، من تو را چگونه رنجانم؟ -که اگر به پای تو بوسه دهم ترسم که مژه‌ی من در خَلَد، پای ِ تو را خسته کند.

(مقالات شمس)

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی