
رو زخمام تُف کن و رد شو
رو زخمایی که میسوزن
که میسوزن، که شبهامو
به روز ِ رفته میدوزن
تو، کابوسیترین لحظه
ولی هی پابهپا بودی
تو! رویای ترک خورده
میون ِ شعله وُ دودی
تویی که پابهپا بودی
از آغاز هدر رفتن
غزل پوش اومدن با گُل
ولیکن در به در رفتن
....
(میثم یوسفی/ پاییز ۸۲)
پینوشت۱: آرش این ترانه یادت هست؟
پینوشت۲: آنروزها برای اجرا دنبال آلترناتیو «رو زخمام تف کن و رد شو» بودم و آرش گفت «نمک پاشیدی رو زخمام».
پینوشت۳: از بامداد بامداد ممنونم که باعث شد به آن روزها برگردم.
پینوشت۴: بابک یادت هست چقدر این ترانه را دوست داشتی؟
پینوشت۵: آن روزهای دور... یادم هست؟!
پینوشت۶: «لبهای شادی می لرزید. توی تاریکی اطاق پرو یکی از فروشگاهها قایم شده بودیم و تو نمیدانی آن باریکهی نور روی صورتش چقدر زیبا بود. ترس، ما را زیباتر کرده بود...»... مزدک... مزدک...
پینوشت۷: وبلاگ کافه سینما هم راه افتاد.
پینوشت۸: پشت ِ این سطرها دلم تنگ است/ مثل احساس ِ ابرهای سیاه/ مثل ِ خرگوش ِ نر که گمکردهست/ مادهاش را میانِ هفت کلاه... (محمدرضا شالبافان)