
۱ - ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد / مرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا - دهلوي
۲ - "میگفت چه میدانستیم اینطوری می شود. گفتم خوب است شما مدرک لیسانس داری، معلمی. این چه حرفیست. مثل این است که میبینی یک زن هر شب کنار خیابان میایستد و مردم سوارش میکنند، همه هم میگویند خراب است. بعد میروی و از او خواستگاری میکنی و شوهرش میشوی. بعد میبینی خراب است. میگویی چه میدانستم؟ مگهه مه نگفتند مواظب باشید، هیهات، نکنید... از سر لجبازی آنیکی به اینیکی دادید... حالا حالش را میبرید..."
۳ - پایانی ندارد این خانه/ که من در آن/ پاییز را / آغاز کردم. -احمدرضا احمدی
۴ - آرش از شنبه نوشتههایی مینویسد با عنوان کدام فرهنگ؟ کدام آشتی؟ که روایتی کاملا مستند و دقیق از روزهاییست که ما با رضا رشیدپور همکار بودیم. روزهایی که به خوشباوری ما گذشت حقیقت روی خود را دیر نشان داد. با اینهمه خوشحالم که هیچ وقت جیرهخوار کسی نبودیم و هنوز آنقدر عزت نفس داریم که بعد از دیدن این همه مسئله زیر پرچم کسی نمانیم. خوشحالم و خدا را شکر میکنم. آرش عزیز! بنویس، پشتت هستیم.