
یکی دیگر از دوستهای خیلی خوبم امشب میرود. پرواز میکند به فرانسه. از اینجا میرود. از آغاز امسال این سومین دوست نزدیکم هست که میرود. یکی رفت رومانی که دندانپزشکی بخواند و برنگردد، یکی رفت امریکا و حالا... چندتایی هم که در تدارک رفتناند. فقط دوتا از بچههای موزیسین قصد مهاجرت به کانادا را دارند، بقیه بماند... خیلی وقت است که نمیتوانم به نتیجهی درستی در مورد اینجا برسم؛ جایی که اسمش وطن است، دوستش دارم، همه چیزم، همه کسام اینجایند... اما واقعا نمیدانم جای ماندن هست یا نه. شاید حرف آرش به بهاران حرف درستی بود: "حالا که می ری طوری برو که دلت تنگ نشه. اگه هم تنگ شد ... برنگرد."