
۱- همیشه همینطور بوده است. وقتی بیش از همیشه غمگینام، بیشتر از هروقت خوشحال نشان میدهم. بعد هم بهخودم میگویم نباید انتظاری داشته باشی. هیچوقت نباید انتظاری داشت. نمیخواهم چیزی بگویم و فردا حاشاها شروع شوند یا توی برجک کسی بخورد. ولی هیچلحظهای شبیه همین لحظهای که در حال گذر است، نیست. یک لکه روی ماه، با ماه بیپیرایه تفاوت بسیار دارد. بیش از این نمیگویم، گفتنیها را قبلا به آنکسی که باید گفتهام. بهتر است رفتار خودم را اصلاح کنم. حال و حوصلهی هیچ اتفاق جدیدی را هم ندارم. توی این سراسیمگی، فقط پیشنهاد امشب رفیق همیشه پیشنهادهایی دارد که در جهت خوشحالی و فراموشی موثر است. فردا هم که هنوز نیامده است، پس فکرش را هم نمیکنیم!
۲ - آقای کردان، حال دادی. آقای احمدینژاد، خداحافظ!
۳ - اصلا فکر میکنی که دیر میشود یا نه؟ هیچوقت نگران میشوی؟ من که اینروزها خیلی نگرانام. برای کسی که هیچ آرزو و هدف بزرگی ندارد، زندگی همیشه میتواند نگران کننده باشد.
پینوشت: و مولانا حق است:
| ساقی بیار بادهی سغراق ده منی | اندیشه را رها کن کاری است کردنی |
| بیهوده چند گویی خاموش کن بس است | فرمان گفت نیست همان گیر که الکنی |