تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - گر بریزی بحر را در کوزه‌ای/ چند گنجد قسمت یک روزه‌ای*

ساعت ۱۹ سه‌شنبه‌ي گذشته بالاخره بعد از اين‌همه تعريفي كه از نمايش زمين و چرخ به كارگرداني زهرا صبري شنيده بوديم، با حامد به ديدارش در كارگاه نمايش تئاتر شهر رفتيم. از نمايش بدم نيامد، اما اصلا در قواره‌ي تعريف‌هايي كه مي‌شنيدم نبود. حرکت ن.یی در فرم و روایت نداشت، گرچه از استانداردها هم کم نبود. مشكل اصلي‌ام هم نداشتن نخ ارتباطي بين حكاياتي بود كه از مثنوي انتخاب شده بودند (و شايد هم من اين نخ را پيدا نكردم)، انگار همين‌طوري رندوم چند حكايت را انتخاب كرده بودند و ... روي وبلاگ چيزي ننوشتم و صبر كردم تا امروز كه اجرايش هم تمام بشود. گفتم شايد بعد از گذشت يكي دو روز بتوانم قضاوت بهتري در مورد اين تئااتر داشته باشم. حالا مي‌بينم هنوز بر همان عقيده‌ام. اجرايي بود كه ارزش ديدن را داشت، اما اتفاقي نبود كه اين‌همه مي‌گفتند. معمولا هم همين‌طور است. جو يك‌چيزی مي‌آيد و همه را با خود مي‌برد.

پي‌نوشت۱: زمين و چرخ/ بر اساس حكاياتي از مثنوي معنوي مولانا/ طراح و كارگردان زهرا صبري
پي‌نوشت ۲: * عنوان مطلب ازمثنوی معنوی
پي‌نوشت ۳: ديری‌ست گم شده‌ام و ديگر پيدايم نيست، چونان كه عطار فرمود:

در سفر عشق چنان گم شدم کز نظر هر دو جهان گم شدم
نام و نشانم ز دو عالم مجوی کز ورق نام و نشان گم شدم
هیچ کسم نیز نبیند دگر کز خطوات تن و جان گم شدم
جامه‌دران اشک فشان آمدم رقص‌کنان نعره‌زنان گم شدم
چون همه از گم شدگی آمدند گم شدگی جستم از آن گم شدم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |