
مغزم داره از تو سرم در میاد
از بس هوا داغه، تنم میلرزه
ابرا دارن توی چشام میرقصن
بین ِ من و خدا یه بوسه مرزه
به یاد تو اَم، همین لحظه که، بدون ِ منی
تو که بیصدا، غرور ِ منو، زمین می زنی
نه...! این زخمها که کار تو نیست، قدیمیترن
ولی غیر ِ تو، همه حالمو... بههم میزنن...
تموم ِ کوچههای خنده/بنبست
خیابونای ِ با تو، تا نمُردن
قهوه فرانسه توی کوچه برلن
با آدمایی که پشه میخوردن
(- حسن کچل که مردسه نرفتهو زیرِ کشور شده تو شلمرود)
خریدن ِ یه بوسه از یه بچه
که فال ِ حافظش تقلبی بود
به یاد تو اَم، همین لحظه که، بدون ِ منی
تو که بیصدا، غرور ِ منو، زمین می زنی
نه...! این زخمها که کار تو نیست، قدیمیترن
ولی غیر ِ تو، همه حالمو... بههم میزنن...
میثم یوسفی / فروردین۸۷ - شهریور ۸۷