تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - تو که نیستی ...
- تو عاشقش شده ای؟

- مشخص هست که نه . من اعتقاد زیادی به عاشق شدن ندارم. نسبت به کلمه ی عشق هم حساسیت دارم. خیلی دوستش دارم. و اگر روزی به نظرم نسبت به عشق عوض شده باشد حتما می گویم که عاشق شده ام ! فعلا دلم فقط برای او تنگ می شود.

- همین. تو خیلی دوستش داری . ولی همیشه می خواهی  نسبت به هر چیزی "متفاوت" نگاه کنی . آدم ترسویی هم هستی . اَه اَه . حالم را به هم می زنی .


بیشتر ار مغزهای پوک و فسیلی حالم از روشنفکرهایی که فقط بوی دود و الکل می دهند به هم می خورد. این را چند روز پیش فهمیدم!


این ترانه ی خونی را از نادر داشته باشید تا بعد :

(صندلی الکتریکی)

 

سرم –ُ گوش تا گوش ببُر با عشق
جیگرم –ُ در آر بخور با عشق

رژِ خونی بزن بگو که چیه؟
فرقِ سیمان با دل ، آجر با عشق

 

یه کلیسا بساز تو ذهنِ خودت

قرونِ وسطی رو مجسم کن

بعد پشتِ یه بولدزر بشین –ُ

من –ُ عشقِ من –ُ ازش کم کن

 

دل من از اتاق گاز گرفت

سحری ، جوخه ای ، شلیکی کو؟

گیوتین قفل کرد رو گردنِ من

صندلیِ الکتریکی کو؟

 

دیوونه ! من دوست دارم مثِ مرگ

وقتی که آدم از خودش سیره

وقتی تنهاس –ُ حتی سایه ای نیس

وقتی حبسِ ابد واسش دیره

 

گفتی از من زمان می خوای باشه

عقربه ها سه تان دوتا نیستن

مثِ ضلعای سومِ من –ُ تو

که با ما هستن –ُ با ما نیستن

 

آره  احمق نشو ! بذار باشم

باز می خوام سر روی پاهات بذارم

بگیرم دستاتو برم اونقد

که تو زندون عشق ، جات بذارم

 

تو اتاقِ جلویی ِ خونه

Evenescence  هنوز می خونه

Going under  یا my immortal  ، نه

تو که نیستی فقط دلم خونه

 

خودکار قرمز –ُ سیاهی شب

سفید کاغذ ، آبی حست

من همش اشتراک با شعر –ُ موزیک

تو فقط اصطکاک با اینترنت

 

اگه مشهور شدی خودت –ُ بکش

عکست –ُ یه مجله چاپ می کنه

دیگه مهم می شی ولی بی عشق

دلت –ُ مرگ کافی شاپ می کنه

 

دارم از گندِ رنگ بالا می آرم

بنزین –ُ تینر –ُ افاده قاطی

سینما –ُ تئاتر پرِ سکس اند

هدیه با بهرام –ُ ایرج با فاطی

 

حیف تو حیف من خراب بشیم

عشق ، تو حسای مقدس ماس

هدفِ ما یه دورِ نزدیکه

نگو یه مرغ عشق تو تیررسِ ماس

 

انتقام چی –ُ می خوای بِکشی؟

تو به کشتن دادی دل خودت –ُ

خودتی هف تیری که پیر شده

تو بزرگ کردی قاتل خودت –ُ

 

من میخوام تو نجات پیدا کنی

زندگی تو گره زدم به دلم

دنیا رو سیلِ اشکای ِ من بُرد

من بی چکمه تا زانو تویِ گِلم

 

چن روزه نیستی زندگیم مرگه

با شکنجه با اعمالِ شاقه

با کلنگ رویِ سنگا می نویسم

تو رو با عین –ُ با شین –ُ یا ق ِ

 

دیوونه من دوست دارم مثِ مرگ

صندلی ِ الکتریکی کو؟

(نادر بختیاری)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |