
تو یک آشغاااال کثافتی... مردمت... شلیک کن... تو مغزم... بله که در نظر بازی ما بیخبران حیرانند
من هنوزم کتاب میخونم / وقتی مرد از هنوز بیزاره / وقتی تو از خودت نمیپرسی / نارفیقی؟... اهمیت داره؟
۱- راستش را بخواهید، علارغم همهی فروتنیهایم، انسان بسیار مغرور و بلندپروازی هستم. برای همین است که میگویم؛ این کوچولوهای بیهویت به تــ...مم هم نیستند!
۲- بعضی وقتها باید سرویس شوی. راه دیگری برای زندگی کردن نیست.
۳- جنگیدن را دوست دارم، اما حالش نیست!
۴- اصلا مهم نیست که لولیتای کوبریک بهتر است یا لولیتای آدرین لین. حتی ولادیمیر ناباکوف هم مهم نیست که نویسندهی قصهی لولیتا بود، مهم این است که همهی عشقهای کوچولوی تاریخ را میشود لولیتا خواند و لولیتا ها واقعیت دارند. حتی اگر پرفسور را ترک کنند و به تاجری ثروتمند تن بسپارند (گرچه تاجر و پرفسور و گدای پابرهنه برایشان یکیست). مهم این است که عشقها وجود دارند. لولیتا مهم نبود، قصهای که ماند مهم بود و حادثهای خوش، اما دردناک. تویی که مهمی، مزدک جان! لولیتا حقیقت دارد، اما تو مهمتری!