تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - از اندوه کم دلیل هر روزه

به‌خاطر اوضاع حاد کشور دستور رسیده است که خفه خون بگیرم، ولی نمی‌دانم از کجا می‌شود پیدایش کرد!


دارم می‌نویسم:

قلبم می‌گیره/ دستام می‌لرزن
می‌ترسم از تو/ می‌ترسم از زن
می‌ترسم کابوس/ تقدیرم باشه
رویات، تا مُردن/ درگیرم باشه
پیگرد بوسه/ از تو دوری نیست
ترکِ آغوشت/ جز مجبوری نیست
...


خواب‌هایم را چیده‌ام
دیوار
روزنی‌ است
برای ندیدن.
ندیدن
امکانی‌ست
برای دوباره دیدن.

(کولی پیراهن تنگ یک خواب بلند/ کیکاووس یاکیده/ نشر کاروان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |