تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - سرت را بالا نگه دار! مثل همیشه بخند!

پس از ساتور و تیغ
پس از خون و حریق
توی نور و عقیق
خداحافظ رفیق!

خداحافظی نمی‌کنیم. قرار هست هم‌دیگر را ببینیم. شاید...
نه! حتما در فردایی بهتر که خودمان خواهیم ساخت، بی‌منت دست و پول و چماق و سانسور و حذف و...
می‌دانی؟ حقیقتا این روزهایم آن‌قدر گه و کثیف هستند که یا باید سرم را بگذارم و بمیرم، و یا الکی خوش باشم. الکی خوشم... فرداهای بهتر. شاید کمی سیاهی‌اش از امروزمان کمتر باشد... فقط کمی... پس بهتر است.

خداحافظی نمی‌کنیم رضا... دوستی‌ها که خداحافظی بر نمی‌دارند ... می‌بینی؟ هنوز یک جهان سومی احمق احساساتی‌ام! اگر هم امروز گریه نکردم، شاهکارم بود. رضای رشیدپور... سرت را بالا کن! ببین...!

سلام ...

پی‌نوشت: ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |