تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - دندان‌هایم را به هم می‌فشارم و... می‌روم

۱ - دیروز به نیما کوکلانی می‌گفتم؛ بعضی وقت‌ها از این‌که فرد ظاهرا شادی هستم کفرم می‌گیرد. حقیقتا انسان افسرده‌ای نیستم و حتی در تنهایی‌هایم هم کم‌تر پیش می‌آید که از همه‌چیز ببُرم و ناامید شوم. با انسان‌های افسرده‌ی دوروبرم هم شدیدا مشکل دارم. ولی بعضی وقت‌ها آن‌قدر خسته و داغان و بی‌انرژی هستم که نفس کشیدن هم سخت می‌شود. مخصوصا اگر یک هفته‌ی ناامیدانه را گذرانده باشم، امتحانات مزخرف پایان ترم نزدیک شوند، کارهای نصفه و نیمه یا انجام نشده‌ زیاد باشند و یک روز آخر هفته هم بعد از کلی بالا و پایین‌ پریدن و ۶ ساعت مافیا بازی کردن (آن‌هم با چند دست پشت سر هم نفس‌گیر)، این ساعت صبح که بی‌خواب و خسته پای کامپیوتر نشسته‌ام، به جای انجام دادن کارها خسته نشو را با صدای علی سهراب و gedirim احمد کایا را گوش کنم. واقعا خسته‌ام، خسته! خسته نشو، خسته نشو از این روزای خسته، دربه‌دری تموم می‌شه با این دل شکسته...

۲- بعضی وقت‌ها ناامیدی آن‌چنان بر سرم آوار می‌شوم که فکر می‌کنم نسل ما باید بیفتد بمیرد. نمی‌دانم واقعا به چه باید امیدوار باشیم و چه اتفاق خوشایندی قرار است برای‌مان بیفتد. آینده روشن نیست. روشن نیست! نمی‌دانم.

۳ - بعضی قسمت‌های تاریخ باید حذف شوند. چاره‌ای نیست. خود من دائما در حال حذف کردنم، همان‌طور که حذف می‌شوم. شاید برای همین بود که در دوران مدرسه از درسی که بیشتر از بقیه بالا می‌آوردم تاریخ بود. چه کسی می‌تواند بگوید نادر خیلی انسان‌تر از کوروش نبوده است و فقط بدی‌های نادرشاه و مهربانی‌های کوروش را به ما نگفته‌اند؟ گذشته از این، این‌ها چه اهمیتی دارند؟ الان چه داریم؟ تهی و پوچ، گذشته‌ی به حراج رفته و آینده‌ی گندمان را نظاره می‌کنیم و می‌گندیم. همین! تاریخ را دروغ‌گو‌ها و خائن‌هایی مثل من که از خودشان هم می‌ترسند، نوشته‌اند. در این شک نکنید.

۴ - این حال بد همه‌اش تقصیر علی و امیر ت.ف است. باور کنید! (ما مخلصیم:دی)

۵ - یا مولانا:
چو بی‌گاه است و باران خانه خانه   صلای جمله یاران خانه خانه 
چو جغدان چند این محروم بودن   به گرداگرد ویران خانه خانه

پی نوشت: ۱- خسته نشو را گوش کنید.
             ۲- gedirim (می روم) احمد کایا را گوش کنید

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 5 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |