
مردی بر روي تپه نشسته است، میگوید:
مايملک من غم است
شش بچه که در زيرآوار مي پوسند
زنم که دختر عمويم بود منفجر شده است
حرف نمیتوانم بزنم، بو خفهام میکند ...
سيگاری روشن کن
هنوز عادت نکردهام که فقط يک چشم داشته باشم ...
پینوشت اول: این ترانهی اردلان سرفراز اینروزها دارد دیوانهام میکند. خیلی خوب است، خیلی. پینوشت دوم: شعر اول این پست قسمتی از اسماعيل (يک شعر بلند)، رضا براهنی، نشر مرغ آمين، چاپ اول ۱۳۶۶ است.
«میدرخشی مثل یک تیکه جواهرتوی جمع/ من میترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم/ تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمیخوام/ منِ بینشون تو رو نشونهدارت بکنم»
پینوشت سوم: مهدی ایوبی عزیز، تشکر!
پینوشت چهارم: نفسات حس میشن/ رو حریر یَمَنی/ تو ببوسی پاکن/ این لبای دهنی! یعقوب یادعلی را کلا فراموش کردهایم.
پینوشت پنجم: پست آخر سید مهدی عزیز سرخوردهام کرد. از دست خودم و همهی اطرافیانم ناراحتم، همه فقط ادعایمان میشود. نمیگویم مقایسهی مسئلهی خلیج فارس و یعقوب یادعلی زیاد درست است، فقط اگر همانقدر که گذشته و تاریخ برایمان مهم است، مسائلی از این دست هم اهمیت داشتند، وضعیت خیلی بهتری داشتیم. گرچه آنقدر وقت و انرژیمان را صرف مسائل مزخرفتر میکنیم که... چیزی که خیلی عذابم میدهد این است که وبلاگی که برای حمایت از این نویسنده افتتاح شده است، فقط روزی یک تا دو بازدید کننده دارد. واقعا شاهکار است. امیدوارم کسی پیشقدم شود تا کاری برای یعقوب یادعلی بکنیم، من که نمیدانم چه میشود کرد. سید مهدی در مورد جرمهایی که باعث شده برای این نویسنده یک سال زندان ببرند مینویسد:
"در داستانِ «زنی که نبود» از کتابِ حالتها در حیاط، عبارت «تکنسین برق هستم، زنم را کتک میزنم و به اجداد غارتگرم فخر میکنم و روی مبل نمینشینم، از شطرنج خوشم نمیآید و عاشق شکارم» به عنوان توهین به اقوام، نامبرده شده است و در مجموعهی «آداب بیقراری» که «کیومرث پوراحمد» (کارگردان «قصه های مجید»، «خواهران غریب»، «شب یلدا»، «اتوبوس شب» و...) قرار بود فیلمی بر اساس آن بسازد زنی اهل کهگیلویه و بویراحمد با وجود داشتن همسر با یک مرد غیربومی روابط جنسی برقرار میکند. به خدا قسم که جرم او همین و همین بوده است!"