تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - خوشیامون پر کشید

همه ی آن ساعت ها ، وقتی داشتیم مثل بچه ها می دویدیم ، به کودکی ام فکر می کردم. هوس گرگم به هوا کرده بودم اما نگفتم. راست می گویی ! شاید ما سالها پیش یک بار یک جایی هم بازی بوده ایم !


الان هوس ِ سهیم کردن شما در یک حس را دارم. با یکی از اولین ترانه هایم که خیلی دوستش دارم و با همه ی ضعف های تکنیکی و تالیفی اش بخاطر حسی که نسبت به ترانه دارم تغییر چندانی نداده ام و خوشبختانه به اجرا هم رسیده است !


(عکس ِ آه)

تو کلاس کنارِ اون تخته سیاه ، نبشِ اسفنج و گچا عکسِ یه آه
آره عکسِ آهه اسمِ من و تو ، سندِ رد شدنِ هزار تا ماه
از روزایی که خوشی بود و نفس ، از روزایی که تو بودی و نگاه
از روزایی که ستاره ها همه ، پا به پا ترانه بودن تویِ راه

خوشیامون پر کشید ، یکی آه -ُ سر کشید
خوابِ کودکی خوشه ، اما کودکی پرید

خاطراتمون همه خط خطی اَن ، خودمون هم یه صدا قعرِ یه چاه
روزامون هم همه شون حسرتی اَن ، روزایِ مُرده / غلط / رفته / تباه
از کدوم بغضِ تَرَک خورده بگم؟ از کدوم ثانیه های بی گناه؟
که هنوز عکسِ یه آهه اسمِ ما ، جاریه کنارِ اون تخته سیاه

خوشیامون پر کشید ، یکی آه -ُ سر کشید
خوابِ کودکی خوشه ، اما کودکی پرید


من هنوز بچگی می کنم. فقط بعضی وقتها باید باور کنی که بزرگ شده ای. هنوز بهترین هم بازی های من بچه ها هستند. از کودکی و حسرت آن رزوها برای من بنویسید. حتی اگر تکراری. از بچگی هایتان برای من بنویسید. از کودک درونتان...
حالم خوب نیست . دلم برای بچگی تنــــگــ ... ...... ..... ..... .... حالم خوب نیست !

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |