
اولی برای چهارشنبه شب بیتو بود و دومی برای همهی دلشورههای دیشبم، نمیدانم چرا ولی داشتم خفه میشدم، باور کن!
۱)
نمیترسم
از اینکه اینقدر دوستت دارند؛
مردانی که دوستت ندارند
به اندازهی ابرهایی که نمیبارند
احمقاند
تنها هراسم از این است
که نفهمی
چهقدر دوستت دارم.
۲)
وقتی که دلخوش نیستی
خندیدنت بیمعنیه
وقتی نمیفهمی من و
بوسیدنت بیمعنیه
چند روزیست میخواهم مجموعهی داستانهای کوتاه تیم برتون با عنوان «مرگ غم انگیز پسر صدفی» را برایتان معرفی کنم، ولی فرصتاش پیش نمیآید. حالا هم خوابم میآید، پس بعدا در موردش بیشتر مینویسم!