تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - دارم بهت عادت می کنم ، حواست نیست
زندانبانان نیز زندانی اند ، اما...
کلید زندان را به همراه دارند
و نمی گریزند !

(واهه آرمن)


این ترانه ، این روزها دیوانه ام می کند! همین روزها به طور کامل با موزیک برایتان خواهم گذاشت!

تو می خندی ، حواست نیست ، دارم آروم می میرم
تو می رقصی -ُ من عاشق شدن رو یاد می گیرم

چه جذابی ،چه گیرایی، چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
توی دستایِ تو باید به سیگارم حسادت کرد

من -ُ پُک می زنی آروم ، خرابم می کنی از سر 
رُژِ لب رویِ ته سیگار ، تنِ من زیرِ خاکستر
من -ُ پُک می زنی آروم ، خرابم می کنی از سر 
رُژِ لب رویِ ته سیگار ، تنِ من زیرِ خاکستر

تنم می لرزه وُ می ری ، حواست نیست
هوام -ُ کام می گیری، حواست نیست
حواسم هست و می میرم ، حواست نیست
کنارت اوج می گیرم ، حواست نیست

تنم می لرزه وُ می ری ، حواست نیست
هوام -ُ کام می گیری، حواست نیست
حواسم هست و می میرم ، حواست نیست
کنارت اوج می گیرم ، حواست نیست
                 حواست نیست.....

(رستاک حلاج)

پ.ن: موزیک ویدیوی ته سیگار


سفر آخرم با قطار چیزهای جالبی داشت.از حرف زدن با پیر مردی که ادعا می کرد کلی وضعش خوب هست ، از چیزهایی که ما فکرش را هم نمی کنیم مثل جمع کردن پول سکه ای و فروختنش به قیمت سه ، چهار برابر ثروتی به هم زده ، ولی دمپایی پایش بود یا صحبت های پسری که تازه سربازی اش را در جزایر جنوبی تمام کرده بود و چون از کشتی اسرائیلی که در جزیره ی ایرانی لاوان سوخت گیری کرده بود ،عکس انداخته بود اضافه خورده بود گرفته تا دیدن یک دوست قدیمی به صورت اتفاقی !
در ضمن این هفته روی مارکوپولو را کم کردم. شنبه صبح مراغه ، شب میانه ، یک شنبه دوباره مراغه ، دوشنبه صبح زنجان ، ظهر تهران ، بعد دوباره زنجان ، فردا بازگشت به تهران و احتمالا شنبه سفر به همدان یا سلطانیه ! ما اینیم !


فردا خانه ی ترانه بزرگداشت فرهاد مهراد هست. ساعت ۱۳:۴۵ / یوسف آباد / فرهنگسرای شفق. دوست داشتید بیایید !


کون خر را نظام دین گفتماندر این آخرجهان ز گزافطوق بر گردن کپی بستمعجز خواهید روح را که ز عجزحلیه آدم و خلیفه حقزاغ را بلبل چمن خواندمدیو را جبرئیل کردم نامای دریغا که کان نفرین رااز خری بود آن نبد ز خردتوبه کردم از این خطا گفتن

پشک را عنبر ثمین گفتمبس چمن نام هر چمین گفتمنام اعلا بر اسفلین گفتمصفت روح بهر طین گفتمبهر ابلیس و هر لعین گفتمخار را سرو و یاسمین گفتمژاژ را حجت مبین گفتماز طمع چند آفرین گفتمکه خر ماده را تکین گفتمهمه عمرم بس ار همین گفتم

(مولانا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |