
شاید عادت کردن چیز خوبی نیست. عادت که کنی اذیت میشوی. حالت بد میشود. دلت میگیرد. دلتنگ میشوی. شاید هم زندگی خوشرنگتر میشود، شاید خاکستری، شاید سبز، شاید بیرنگ. ساعتها تند و کند میشوند. میخندی، گریه میکنی، میفهمی، نمیگویی، میرنجی، نمیتوانی... شاید عادت کردن چیز خوبیست.
من این مناسبات و این روزها را نمیفهمم! امسال با یکی، سال بعد با یکی دیگر، خرس و کادو و کافیشاپ و... زندگی همین است؟! اگر همین است پس نفهمی از من است که این مناسبات را نمیفهمم!
ساده بودن خیلی خوب است. ساده بودن خیلی نایاب است. ساده بودن نعمت بزرگیست. ساده بودن یک تواناییست. ساده بودن دوست داشتنیست. سادگی با حماقت فرق دارد. ساده بودن.... خیلی خوب است!
اینها را میخواستم بنویسم و نوشتم! همین حالا! بین خوبی و بدی گیر کردهام، خودم هم حال خودم را نمیفهمم! شاید یک سفر یا یک دور هم بودن خوبم کند، شادم کند! شاید هم از بس خوبم فکر میکنم نیستم! البته اینکه ما با نقابهایمان زندگی میکنیم یا نقابها با ما، حتی اینکه درکل چیزی که همیشه هست ماییم یا نقاب، حتی اینکه نقاب وجود خارجی دارد یا نه.... نمیدانم، بیخیال!
Words and music by Leonard Cohen
and Sharon Robinson
You never liked to get
The letters that I sent
But now you’ve got the gist
Of what my letters meant
You’re reading them again
The ones you didn’t burn
You press them to your lips
My pages of concern
I said there’d been a flood
I said there’s nothing left
I hoped that you would come
I gave you my address
Your story was so long
The plot was so intense
It took you years to cross
The lines of self-defense
The wounded forms appear
The loss, the full extent
And simple kindness here
The solitude of strength
You walk into my room
You stand there at my desk
Begin your letter to
The one who’s coming next
Produced, arranged and
performed by Sharon Robinson
Vocals: Leonard Cohen and Sharon Robinson