تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - آخ اگه که بدونی...
امروز صبح، انقلاب تی‌‌شرت و چای و ساندیس و کیک و .. می‌دادند. از آزادی چه خبر؟!


تو باهوش‌تر از اونی که نفهمی...


جشنواره‌ی مزخرفی که فیلم‌های مطرح‌اش هم یکی یکی حذف شدند، به چند تا فیلم‌اش می‌بالید و بس. "دیوار" و "کنعان" همان‌قدر که انتظار می‌رفت خوب بودند. اما نه آن مجیدی و میرکریمی با پشتوانه‌ و ادعای سینمای ملی چیزی به ما و خودشان افزودند و نه اصلانی و "آتش سبز"اش یا کمال تبریزی و " همیشه پای یک زن در میان است".  فقط "تنها دوبار زندگی می‌کنیم" کمی غافلگیرم کرد و "درمیان ابرها"یی که ندیدم، می‌گفتند خوب بود. از "باز هم سیب داری؟" و "تهران انار ندارد"، حتی از مسعود ده‌نمکی و مریلا زارعی و ابوالقاسم طالبی و اکبر عبدی و سنتوری و رییس بی‌صدا و شیشه‌های شکسته‌ی سینما عصرجدید و ... هم خبری نبود. فقط پونل بود و گلستان و ۵۰ هزار تومان پاسارگاد و دوستان خوبی که همیشه خوب هستند. البته که همین آخری به همه‌ می‌ارزد، ولی سینمای ایران را چه ...؟!

جشنواره‌ی تئاتر را هم به سبب حماقتم و نفرستادن عکس برای کارت از دست دادم! فعلا همین!

مؤخره: ۱- رضا می‌گوید همیشه ناله می‌کنی! البته که من هم همیشه همین را به رضا می‌گویم اما تقصیر من یا رضا نیست. اینترنت و مجازستان این‌طوری‌مان مي کند. وگرنه من یکی که خوب خوبم!

۲- زیر باران به ترانه ای که ننوشته ام و باید تحویل می دادم، به مطالبی که ندادم، به زندگی، به این دلتنگی فکر می کردم. این چه حالی ست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |