تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - حرف تردید یه نسله، میون رفتن و موندن

این واژه‌ها چقدر کثیف و قدیمی‌اند
این قلب‌های سرخ، چرا باز سیمی‌اند
این مرد با کدام صدا منجمد شده؟!
آن چشم‌های ناز چرا منجمد شده؟
آه این خدا چرا همه‌اش حرف می‌زند؟
: ما خلق کرده‌ایم شما را "فی کبد"
عُق می‌زنم تمامی ِ این حس زشت را
پس می‌زنم دوباره به عشقت، بهشت را
...

(میثم یوسفی)


آلبوم جدید کاوه یغمایی را حتما تهیه کنید تا  از گوش دادن به آن کلی لذت ببرید. "سکوت سرد" کاوه یغمایی که از ایران با او همراه بود، چند هفته‌ای می‌شود که در اروپا و امریکا منتشر شده است. ۶ تا از ترانه‌هایش هم سروده‌ی دوست خوبم، روزبه بمانی‌ست که "ساده"، "نسل سوخته" و "تب صفر" را بیشتر از بقیه دوست دارم.

" همه‌چی ساده شروع شد/ تو مسیر یه خیابون / توی یک غروب پاییز/ زیر چتر خیس بارون/ یه نگاه ساده از تو / یه سلام ساده از من / چندتا لبخند دروغی/ چند قدم پیاده رفتن... "

" یکی جای دست و پاهاش دادنش چندتا ستاره/ یکی اون ستاره‌ها رم جای دست و پاش نداره / یکی مون شد پاره پاره، یکی مونده نیمه‌کاره / یکی برگشته تو سنگر استخوناشو بیاره / اون‌که قامت بلندش سپر این سرزمین بود / روی خاک سرد غربت پی ِ یک قطعه دیاره / خیلیا پیاده رفتن، خیلیا شدن سواره / یکی دیگه جون به شب باخت، یکی دیگه شد ستاره... "

موسیقی کاوه را دوست دارم و شاید همیشه یکی از انتخاب‌های اولم باشد، ولی مشکل اصلی آلبوم قبلی‌اش ضعف ترانه‌ها بود، گرچه مزدا شاهانی هم دوست خوبم است، ولی به‌هرحال ترانه‌ها ضعیف بودند و خوشحالم در این آلبوم قدم‌های مثبتی برای رسیدن به کلام مناسب با صدا و موسیقی‌اش برداشته است. به روزبه و کاوه  عزیز بابت این آلبوم تبریک می‌گویم و امیدوارم کارهای بهتری را هم در آینده از آن‌ها شاهد باشیم.


گفت‌وگوی من با آهنگساز توانا و دوست خوب، کارن همایون‌فر عزیز را در مورد روند موسیقی فیلم و نگاهی به موسیقی مجموعه‌ی تلویزیونی "حلقه‌ی سبز"، در شماره‌ی آینده ی نشریه‌ی هفتگی سینما بخوانید.


گفتم :"بگو"‌ 
سکوت کرد و رفت!
 
و من
 
هنوز...
 
گوش می‌کنم...

 

(ولی اللّه پاشا)


سرویس شدم. داغون داغونم. این‌همه بی‌نظمی و بد‌خوابی و سختی‌کشیدن توی راه دانشگاه و کار و ... هزار مصیبت دیگر آخرش زمین‌گیرم کرد. دیروز ظهر رفتم توی اتاقم که شلوارم را بپوشم، فقط کمی خم شدن برای پوشیدن شلوار برای رگ‌به‌رگ شدن کمر و زمین خوردن بس بود. اول‌اش که جدی نگرفتم و گفتم مثل همه‌ی دفعات قبل است، اما نمی‌توانستم تکان بخورم. شب هم که رفتم دکتر گفت خیلی وضعیت بدی داری و یک بسته آمپول و دارو و ... را با یک دستور بلندبالای استراحت به ریش‌مان بست. الان هم به‌جای استراحت مطلق ۲۴ ساعته و خواندن درسی که فردا باید امتحان بدهم، نشسته‌ام برای شما عرض حال بنویسم. من خوب نمی‌شوم، نه!؟ یک عالمه کار، درس و خیلی قرارهایی که با خودم برای دیدن تئاتر و ... داشتم هم فعلا کنسل است.


هوا خیلی سرد است... خیلی!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |