
دنیا بد است ، اما در حقِ آن کس که نداند که دنیا چیست . چون دانست که دنیا چیست، او را دنیا نباشد.
می پرسد «دنیا چه باشد؟»
می گوید « غیرِ آخرت »
می گوید« آخرت چه باشد؟ »
می گوید « فردا »
می گوید « فردا چه باشد؟ »
(مقالات شمس - شمس الدین محمد تبریزی )
من به نوشتن معتادم. به فکر کردن هم. شاید برای همین است که اینهمه لاغر مانده ام. من با فکرهایم زنده ام. با فکر هایم. من به تو هم فکر می کنم. مطمئن باش !
خُب. لبنان هم تمام شد.برای خبرگزاری ها و تلوزیون ملی هم دل نگرانی نکنید. پرونده ی هسته ای ( که حق مسلم شماست !!!) هنوز بازاست. آدم که همین لحظه دارد می میرد در گوشه و کنار دنیا ، در همین ایران خودمان زیاد هست تا برایش دلسوزی کنیم !
خیلی وقت است شعرها را فقط به نگاه شما وصله می کنم.
این روزها فقط از هوای شما پُرم
وقتی که نمی خوابم و از خواب می پَرم
خواب ترسناک که می بینم
حتی خواب شما هم ترسناک است خانم !
خواب می بینم معتاد شده ام
معتاد بوده ام و خوابش را می بینم
خوابت را می بینم
شما را دوست دارم چون سهمی از اعتیاد من هستید
سهمی از خواب هایم
سهمی از بیداری هایم
باور کنید خانم ! باور کنید !
شما را دوست دارم چون از شما نوشتن را ... نوشتن را ! نـــــــــــــــــــــــــــــ ....
دلم هوس یک دوست داشتن بد را کرده است! دوست داشتنی تا مرز خفگی ! بعضی وقتها اینطوری می شود. و زود می گذرد. من به تنهایی خودم وفادارم ! نگران نباشید !
"می دونی بارِ اول برای چی تیراندازی کردم؟ برای اینکه یه نفر با وجود هفت تیر بزرگم پامو لگد کرد!"
وقتی داشتم دوباره دسته ی سیسیلی ها را می دیدم و به این دیالوگ رسیدم یاد یک نفر افتادم که به خودش خواهم گفت !!!
فردا در حسینیه ی ارشاد دین و مدرنیته به بحث کشیده می شود. دوست داشتید بروید !
این هم از ترانه هایی هست که سه چهار سال می شود نتوانسته ام ادامه اش دهم !
قرارِ از تو تر شدن ، درست ساعت ِ پنجِ عصر
دوباره در به در شدن ، درست ساعتِ پنجِ عصر
...