تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - حتی خدا هم ، بی تو خدا نیست

این چنین ، در چشم انتظاری ،
شب ها چندان دراز می گذرد
که ترانه ریشه افشان کرده درخت وار بر بالیده است.

و آنان که به زندان ها اندرند -مادر!-
و آنان که روانه ی تبعیدگاه شده اند
هر بار که آهی بر آرند
- نگاه کن! -
اینجا برگی بر این سپیدار
می لرزد.

یانیس ریتسوس، شاعر یونانی / ترجمه ی احمد شاملو


فواد حجازی از معدود آهنگسازان بعد از انقلاب هست که قبولش دارم. کارش را خوب بلد است. موزیک کلاسیک خوانده و زده و قبل از اینکه پاپ کار کند کارش کلاسیک بوده. دنیای بزرگی دارد . بسیار با سواد و توانا و فهمیده هست. خیلی ها مثل اصفهانی ، خشایار ، شادمهر و ... با او شروع کردند و بدون شک علیرضا عصار خیلی از موفقیت هایش را مدیون فواد هست. اما انگار عصار اشتباه بزرگی را دارد مرتکب می شود. شهرداد روحانی و تفکراتش اصلا هم سویی با عصار ندارند و ترانه ی ناموفق جام جهانی نشان داد که این دو به سرانجام خوبی نخواهند رسید. اما عصار انگار این را نمی فهمد. فواد هم نه نیازی دارد که مانع همکاری عصار و روحانی بشود و نه علاقه ای. اما در زمینه ی موسیقی قطعا عدم همکاری حجازی و عصار به ضرر موسیقی ما و بیشتر به ضرر هر کدام از این دو نفر خواهد بود.نزدیک به ۱۰ سال برای هم انرژی گذاشتن کم نیست !
حالا اینها را برای چه نوشتم؟ چند روز پیش بعد از سه چهار ماه دوباره پیش فواد بودم. آرش هم بود. همیشه حرف زدن با فواد برای من لذت بخش بوده . این بار هم ۳-۲ ساعت حرفهای خوبی زده شدند. اما فواد بین حرفهایش چیزی گفت که دوست دارم شما هم در موردش نظر بدهید :

< تصورش را بکنید . قدیم برای عشق و به خاطر عشق چه کارها که نمی کردند. روزها و ماه ها با شترو اسب و .. از شهری به شهر دیگر در راه بودند ، می کوبیدند و می رفتند تا مثلا معشوقه شان را ببینند یا دختری را خواستگاری کنند. به خاطر دختر خون می ریختند ، کوه می کندند ، قبیله ها به جان هم می افتادند ، و ... اما امروز به واقع عشق ها شیشه ی ماشین به شیشه ی ماشین شده است. همه ی زندگی اینگونه اتفاق می افتد. شیشه ی ما شین به شیشه ی ماشین ، عاشق و فارغ می شوند ! دیگر تکلیف موسیقی و ترانه و شعر و شعور این زندگی مشخص است ! >
مشخص هست که هیچ وقت این ارتباطات چندش آور جایی برای دفاع ندارند. اما عشق های خرکی و بی منطق آن روزها را هم نمی پسندم . عشق هم باید منطق داشته باشد ، تفکر داشته باشد و آرمانی باشد !!


بعد از دوسه ماهی که از تئاتر شهر ( و نه تئاتر) دور بودم دوباره چهار راه ولی عصر دارد خاطرات خوبی را به من هدیه می دهد. اما این چند اجرای اخیری که دیده ام آنچنان که از قدیمی ها خاطره دارم نچسبیدند. " یک شب دیگر بمان سیلویا" کار چیستا یثربی یا "حرفه ای ها" نوشته ی دوستا کواچویچ و کارگردانی بابک محمدی ،" گلهای شمعدانی" ، "خرده جنایتهای زن و شوهری" و خیلی های دیگر... دلم یک بازی فوق العاده ، یک نمایشنامه ی عالی ، یک کارگردانی بی نقص ، یک صحنه ی غافلگیر کننده ، دلم یک دیالوگ تکان دهنده می خواهد !برای رضا کیانیان هم دلم تنگ شده است !
البته از اجراهایی که این روزها دیدم "ددالوس و ایکاروس" بد نبود ! کارهای نویی کرده بودند ، بازی خوبی داشت ، یکی دو موقعیت طلایی در کار بود . کلا کار کم نقصی بودو یک تئاتر فرمی خوب. اما چیزی نبود که من دنبالش هستم ! شاید توقعم خیلی بالا رفته !


 برای دوستانی که این مدل ترانه ها را بیشتر دوست دارند :

(وهم ِ بوسه)

 

تکثیر می شم ، با وهمِ بوسه

آروم می شم، با یک نوازش

من مات می شم،  توی نگاهت

بی جنگ و پیکار، بی صلح و سازش

تا با تو بودن ، تا از تو مردن

هی دیر می شه ، لعنت به ساعت

من گیج می شم ، از درکِ چشمات

از لحظه وُ حال ، تا بی نهایت

تو نور می شی ، من کور می شم

تو دشنه می شی ، من دیس می شم

ابلیس می شم ، با خنده ی تو

از ابر چشمات ، هی خیس می شم

لمس ِ تنِ تو ، بی ابتلا نیست

تقدیر ما هم ، از هم جدا نیست

طعمِ گناه -ُ ، طعمِ تنِ تو

اصلا خدا هم ، بی تو ...

(میثم یوسفی)


مرتبط :۱-  مصاحبه ی سال گذشته ی من و آرش افشار با فواد حجازی . 
         ۲- عکس هایی از نمایش ددالوس و ایکاروس .
         ۳- گفتگو با همایون غنی زاده کارگردان نمایش ددالوس و ایکاروس .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |