

جامعهی ما هم "بلکی" زیاد دارد. توی سینمایمان نیز دیدهایم و دوروبرمان هم پر است. شاید بلکیهای ما و آن بلکی ربط زیادی بههم ندارند و فقط بازماندههایی از جنگاند که هیچوقت باور نخواهند کرد، همهچیز تمام شده است. شاید هم هیچوقت هیچ جنگی تمام نمیشود... هیچ قصهای هم... برای همین کوستوریتسا در آخر زیرزمین مینویسد "این قصه پایانی ندارد". جنگها پایانی ندارند... این قصهها نیز تمام نمیشوند... تا زمانی که "فاشیستها" به "صدام" قابل تغییر باشند یا دست زننده و خورنده توی یک کاسه باشد و جامعه پر باشد از آدمهایی که دنبال ایناند تا افرادی را در زیرزمینی به توهم جنگ بسپارند و خودشان "کلنل"شوند و مدال بگیرند و تاریخ را تحریف کنند و ... این قصهها پایانی نخواهد داشت. فقط "بلکی"ها هستند که حیف میشوند... حیف شدند... حیف!
زیرزمین اِمیر کوستوریتسا را دوباره و اینبار با زیرنویس دیدم. خدا پدر و مادر کسی که DVD را ابداع کرد بیامرزد، این افرادی هم که زحمت زیرنویس کردن DVDها را میکشند خسته نباشند که لذت دیدن فیلم را برای ما دوچندان کردهاند.
"گربهی سیاه، گربهی سفید" و "آیا دالی بل را به خاطر میآوری؟!" را هم دیدم. هر دو از فیلمهای قدیمی اِمیر کوستوریتسا هستند و بسیار دیدنی... چه کارگردانیست این بشر!!

از دیگر فیلمهای کوستوریتسا میتوان به اینها اشاره کرد:
" زمان کولیها • داستانهای سوپر ۸ • زندگی معجزه است • مارادونا (ساختش ناتمام ماند) • این را به من قول بده"
درست است که همهی "زیرزمینی"ها در پایان فیلم از باقی دنیا جدا میشوند تا در تکه زمین جزیرهوار خودشان به شادی و پایکوبی بپردازند، ولی اگر جنگی نبود و فاشیستها نبودند و نامردها و نارفیقها، حتی اگر به قیمت ساخته نشدن فیلم زیبایی مثل زیر زمین تمام میشد که لحظات خوشی را برای من فراهم کرد، دنیا زیباتر نبود؟!
پینوشت: گفتگوی اِمیر کوستوریتسا و دیگو مارادونا
بیوگرافی اِمیر کوستوریتسا