تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - تهران ده بزرگی‌ست

  ...با این اوصاف می‌شود گفت انسان‌ها چند دسته‌اند: بعضی همیشه حق‌شان را از دنیا می‌گیرند و بعضی همیشه از دنیا بدهکارند، انگار دنیا و آدم ها در هرحال به او تجاوز می‌کنند. البته در این میان بعضی‌ها هم هستند که گاه تجاوز می‌کنند و گاه مورد تجاوز قرار می‌گیرند. با این طبقه‌بندی‌ شاید من در دسته‌ی دوم قرار می‌گرفتم. نه این‌که دنیا و آدم‌هایش همیشه حق‌ام را به زور خورده باشند ولی خودم با انسان‌ها طوری رفتار می‌کردم که اجازه‌ی تجاوز را به آن‌ها می‌دادم. می‌توانم برای نمونه به خیلی چیزها اشاره کنم. مثلا دختری که دوستش داشتم و فکر می‌کردم شاهزاده‌ی آرزوهایم است ولی او هم به من تجاوز کرد. حقیقت‌اش فکر می‌کنم دلیل این یکی ترسو بودن من بود، نه احساسات متجاوزانه‌ی او. می‌بینید؟ حتی فکر می‌کنم اگر همه‌ی عمر بشر به برده‌داری و استثمار و جنگ و سلطه و حق‌خوری و همه‌ی این‌ها گذشته است، روحیه‌ی تسلیم‌پذیر مظلوم بیشتر از یاغی‌گری یا متجاوز بودن ظالم نقش داشته است...

(قسمتی از یک مجموعه داستان در دست نگارش)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |