تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - من از همه چیز و بیشتر از همه، از تو می‌ترسم

يک ترانه از خودم. سه بند از قسمت‌هاي سپید تضميني از يک دوست شاعر هست که نمي‌دانم دقيقا چه کسي‌ست، فقط شعرش يادم مانده بود. فکر مي کردم از مجید ضرغامی عزيز باشد اما نه خودش يادش مي‌آيد و نه توي وبلاگش چيزي پيدا کردم. به‌هر حال اگر دوستي فهميد دقيقا از چه کسي هست ممنون مي شوم خبرم کند. 

بی هوا تو هوایِ تو مُردم               بی وضو آیه هات -ُ بلعیدم
توی اسلیمی و مینیاتور                 چشمام -ُ بستم -ُ تو رو دیدم

از تقدس به تو رسیدم -ُ تو             از تفنُن هوام -ُ دزدیدی
من نترسیدم از تلف مُردن              تو ولی بی دریغ ترسیدی

"حق با کسی ست که از نترسیدن می ترسد ، من ولی لبهایم را به باد دادم"

مریم آبستنِ تو بود -ُ خدا                داشت بابا شدن رو می فهمید
از گلوگیریِ همین تصویر              آینه وهمِ زن رو می فهمید

شرط می بندم اون همه لحظه          با خیالِ تو ، باد می رقصید
من هنوز عاشقِ تو بودم و باز         عین و را ، واو و ضاد می رقصید

" ننوشته و نوشته به نامِ ما تاریک و روشن می شود ، پیامبر زنی ست که عاشق شده بود "


شاد باشید و درست / میثم یوسفی
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |