تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - "دیدی چی شد؟!"

(یادداشتی در مورد تئاتر و محسن نامجو با "ادای روشنفکری" اضافی)

خیلی وقت بود می‌خواستم در مورد چیزهایی بنویسم که انگار جزئی از زندگی ما ایرانی‌ها شده است.اسم‌اش هم می‌تواند "ادای روشنفکری" باشد یا هر چیز دیگری. حتی نوشتن من هم شاید یک "ادا"ست، و خودم هم از پیروان این مکتب، نمی‌دانم!! 
یادم نمی‌رود ۴-۵ سال پیش که کم‌کم پایم به‌طور جدی‌تر به تئاتر شهر باز می‌شد به‌جز دانشجویان و علاقه‌مندان دائمی تئاتر معمولا چهره‌ی جدیدی پیگیر دائمی تئاتر نبود. من هم به هرحال ساکن دائمی تهران نبودم و نیستم ولی خیلی از "پا"های آن‌روزها شاهدند که جادوی تئاتر روز به روز چطور من را شیفته‌ی خودش می‌کرد و تهران بدون‌هایم بدون تئاتر نبود. سالن‌های تئاتر خالی نبودند ولی تئاتر رفتن هم "ادای روشنفکری" نبود. حالا آن‌قدر تماشاگر زیاد شده است که خیلی وقت‌ها اجراهای زیادی را به‌خاطر نبود بلیط از دست می‌دهیم. ادعای تئاتری بودن نمی‌کنم ولی از تئاتر هم بیرون نیستم، که شاید به‌خاطر علاقه‌ام و یا پسردایی‌ام که تئاتری‌ست حداقل چهار، پنج سال اخیر را از تئاتر دور نبوده‌ام. می‌خواهم بگویم این را نمی‌فهمم که چرا برای نمایش "کوارتت" -که خوب یا بد بودن‌اش بماند- بلیط گیر نیاید، ناراحت نیستم ولی این را نمی‌فهمم؛ چطور می‌شود مردم این‌قدر تئاتر دوست شده باشند. نمی‌فهمم چرا صف بلیط "در میان ابرها"ی همین امیررضا کوهستانی یک دور کامل دور ساختمان تئاتر شهر چرخیده بود. بگذریم از این‌که این نمایش واقعا یکی از اجراهایی‌ست که بابت آن‌همه تلاشی برای به‌ دست آوردن بلیط از خودم متاسف‌ام. بد نبود ولی به آن همه سختی نمی ارزید.

در مورد محسن نامجو هم قصه چیزی جز این نیست. محسن از دوستان من است، گرچه دوست صمیمی و نزدیک نیستیم ولی هم‌دیگر را خوب می‌شناسیم. اگر اشتباه نکنم دو سال پیش بود که همین حامد، پسردایی‌ام -که به‌واقع یکی از اصلی‌ترین منابع ارتباطی من به دنیای جدید دور و برم است- با کلی تعریف روی ام‌پی‌تری پلایر موزیکی را گذاشت تا گوش کنم، یادم نیست کدام کار بود، فکر کنم جبر جغرافیایی، چون بعد از گوش دادن گفتم این‌ها اداست و مثل خیلی‌های دیگر زود تمام خواهد شد. گذشته از این، این آقا برود مشکلات ترانه اش را درست کند "همه رو بردی ز یاد"... به این گیر دادم و "ز" که تالیف‌اش مشکل داشت.  حامد گفت حالا گوش کن. تقریبا همراه با کارم همه‌ی آهنگ‌های موجود را گوش کردم و آخرش گفتم بدک نبود ولی نه به اندازه‌ای که تعریف می‌کردی. شاید چون از جمع بچه‌های "موزیک زیرزمینی" می‌آمدم و آنجا کلی جوگیر شده بودم این را گفتم. گذشت تا مدتی بعد یک سی‌دی کامل از نامجو به دستم رسید. مدتی که از گوش دادن به آهنگ‌هایش سپری شده بود دیدم ای دل غافل، واقعا چیز خوبی‌ست و حتی خیلی خوب. چرا ما همیشه باید چیزهای جدیدی را پس بزنیم و یا در مقابل‌اش موضع بگیریم. (می‌دانم اکثر دوستانی که نامجو را بار اول پس زده بودند مثل من "نامجو گوش کن" شده‌اند ولی به رویشان نمی‌آورند) از اولین برخوردم با این موسیقی پشیمان بودم. روزها می‌گذشت و عمر ما به اشتیاق یافتن آهنگ جدیدی از نامجو طی می‌شد. خودش را هم کم‌کم می‌دیدم. از "میدان انقلاب" گرفته تا دانشکده‌ی هنرهای زیبا. (محسن جان می‌دانم این وبلاگ را نمی‌خوانی اما اگر یک زمان دیدی می‌خواهم ببینم یادت می‌آید که میدان انقلاب از پشت دیدم‌ات و زدم پشتت که چطوری آقای نامجو؟ آن پیرمرد را یادم نمی‌رود که نمی‌دانم چرا به تو گیر داده بود و ازت سی‌دی عباس قادری می‌خواست!!) گذشت تا این‌که نامجو را -که دیگر شاید یکی از محبوب‌ترین خواننده‌هایم بود-۰به همه معرفی می‌کردم. هرعلاقه‌مند به موسیقی که می‌دیدم به‌خاطر نامجو با او وارد بحث می‌شدم. اگر از دوستان آهنگ‌ساز کسی برای سریال و فیلم یا هرچیز دیگری خواننده می‌خواست می‌گفتم نامجو...نامجو... خود محسن یکی دوتایش را می‌داند که... بگذریم. می‌خواهم بگویم محسن نامجو را خوب می‌شناسم و در همین حد کم که موسیقی و ترانه می‌فهمم مجبورم به هنرش احترام بگذارم چون قطعا حداقل از لحاظ خوانندگی کسی نمی‌تواند به او خرده بگیرد. از این‌که خیلی از کارهایش بدون پرداخت موسیقیایی درست و اکثرا به قول خودش به حالتی که "فقط یک طرح" بوده دست به دست چرخیده خوشحال نیستم چون قطعا باید خیلی روی این‌ طرح‌ها کار بشود تا به یک اثر موسیقیایی ایده‌آل تبدیل شود. خود محسن هم این را خوب می‌داند. گرچه همین طرح‌ها از ۹۰ درصد تولیدات رسمی موسیقیایی این مملکت سرترند ولی هدف بزرگ، تلاش بسیار بیشتری را طلب می‌کند. گرچه فردین خلعتبری عزیز که استودیوی نادری‌اش خیلی وقت‌ها محل ضبط کارهای نامجو بوده می‌گوید موسیقی محسن اگر تنظیم شود خراب می‌شود و باید همین‌طوری شنیده شود. گذشته از فردین موزیسین‌های بسیار زیادی که نسبت به هنر خوب منطقی رفتار می‌کنند و با حقیقت کنار می‌آیند صدا و هنر محسن نامجو را تایید کرده‌اند، سعید شهرام، محمدرضا شجریان، عبدالحسین مختاباد، حسین علیزاده... خیلی‌ها... خیلی‌ها... ولی چیزی که این وسط هنوز من را اذیت می‌دهد همان مسئله‌ی اصلی‌ست که گفتم، "ادای روشنفکری". پیگیر کارهای نامجو بودن نیز برای عده‌ای تبدیل شده است به "ادا"یی که خودشان نمی‌دانند از این صدا و موزیک چه می‌خواهند. اگر بحث فقط لذت بردن باشد فرق می‌کند، ولی وقتی سنگ آن را به سینه می‌زنند و هیچ چیزی از آن نمی‌فهمند اعصاب آدمی خورد می‌شود. محسن نامجو خواننده‌ي خوبی‌ست ولی قطعا نه آن‌طور که خیلی‌ها می‌گویند بد است و نه آن‌قدر که خیلی‌ها اسطوره کرده‌اند فوق‌العاده است و فوق‌العاده. همان‌قدر که پس زدن نامجو و متهم کردن‌اش به ادا در آوردن بدون کم‌ترین دانشی در مورد موسیقی و آواز و ... یک نادانی‌ست، ادای طرفدار در آوردن هم از نادانی می‌آید. لازم به گفتن نیست که طرفداری چشم و گوش بسته، خود عین نادانی‌ست. در ضمن این را بگویم که خودم را دانا و عالم نمی‌دانم و از موضع بالا صحبت نمی‌کنم که چون خیلی‌ها نمی‌فهمند، پس خودم می‌فهمم. فقط به خودم و همه توصیه می‌کنم سعی کنیم از این به بعد تمرین کنیم که بلافاصله جو زده نشویم یا سوار بر موج‌ها راه نرویم. بدانیم و بفهمیم تا نظر و انتخاب‌مان درست باشد، درست‌تر باشد. از این‌جای کوچک شروع کنیم تا در سیاست به الف‌-نون نرسیم. خدا نکند دوباره بنشینیم و دودستی به سرمان بزنیم که "دیدی چی شد؟!"

مؤخره: یادم رفت از آلبوم "ترنج" بنویسم که بالاخره منتشر شد. فکر می‌کنم فردین خلعتبری هم پربیراه نمی‌گوید. هنوز تنظیم‌کننده‌ای هم قد صدا،  شعر و حتی آهنگ محسن نامجو در کارهایش دیده نشده است و امیدوارم بالاخره تنظیم‌کننده‌ی توانایی که به حال و هوای کارهای نامجو هم بخورد به او بپیوندد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |