تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - کشتن و حشر بندگان لاجرم از خدا رسد

"دیوانه‌وار" کریستین بوبن را می‌خوانم با این روایت جذاب و نفس‌گیرش. عشق یک دختر بچه دو سال و نیمه به یک گرگ. اول فکر می‌کردم خیلی مسخره‌ است ولی صفحه‌ی اول که تمام شد نتوانستم قصه را ول کنم. عالی‌ست! فعلا که عالی‌ست!!

"سپری کردن مدت زمانی بس طولانی در نگاه کردن به چشمان شعله‌ور یک گرگ در واقع سفری به آخر دنیاست."


امروز تولد مولاناست، حیف نمی شود برایش تولد بگیریم. بدون شک شاعری را هم‌قد مولانا دوست ندارم، البته شاعری هم‌قد را او سراغ هم ندارم. به همه این روز را تبریک می‌گویم.

چشم تو ناز می​کند ناز جهان تو را رسد
حسن و نمک تو را بود ناز دگر که را رسد
چشم تو ناز می​کند لعل تو داد می​دهد
کشتن و حشر بندگان لاجرم از خدا رسد
نقد الست می​رسد دست به دست می​‌رسد
زود بکن بلی بلی ور نکنی بلا رسد
من که خریده‌ی وی‌ام، پرده دریده‌ی وی‌ام
رگ به رگ مرا از او لطف جدا جدا رسد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |