
انسان بیادبی نیستم، فقط توی نوشتن محدودیتی برای چیزهایی که میخواهم بگویم ندارم. امیدوارم کارهایی که اینگونهاند را به حساب بیادبی نگذارید. سوژههایی که قرار هست بنویسم همین فضا و این دایرهی واژگانی را میطلبند !
اینجا چیزی نیست دنیا چیزی نیست
میخندیم اما با ما چیزی نیست
از من میرنجی با من میرقصی
اندی بخونه حتمن میرقصی:
- خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن
آبرومون بریزه یا نریزه ، مثل ِ یه تاس
بیهوا میبوسمت، این لحظه زیباس
شبها بیمَردن مردا بیخنده
تو این کثافت آغوشت چنده؟
میترسم وقتی لبات نزدیکه
این لب که لب نیست همهش ماتیکه
حالا باور بکنی با نکنی، مثلِ یه مرد
تو رو امشب میکنم، باخیلی درد
سوزن نخ میشه ساعت میاُفته
مردا نامَردن اینو کی گفته؟
ما بازی خوردیم با دست تو تَشتایم
دوتایی رفتیم سه تا برگشتیم
آفتاب لبِ بومه ....
(میثم یوسفی)
زنجانم و اینجا دارد باران میبارد! انگار نه انگار دیروز توی جهنم تهران داشتیم میمردیم! حسودیتان میشود نه؟!!