
گرههاي دستكشها را باز ميكنيم
ثابت ميكنيم كه كفش همان كفش است
سه لنگه جوراب پاي چپ و دو لنگه پاي راست.
چه مشكوك، كتابي بدون تقديم به كسي.
چرا اين دستكشها اينقدر در هم است؟
شانهاي را روي صفحهي گرامافون ميكشند،
مسواك بايد به حرف بيايد و بگويد
آنچه زبان نميگويد.
با اينهمه بخت با ماست
آخر دل ما نهفته در پيراهن ماست
و فقط بوي بيخطر صابون ميدهد.
(حتي كسي نميداند ما سيگار را در كاغذهاي نازك ميپيچيم،
تنباكو در كاغذ ميگذاريم و سيگار درست ميكنيم
درست مثل آن بالا كه دود محو ميشود.)
- گونترگراس -
وای چه شبی بود دیشب!